مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

69

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

نعمان در را گشود و عبيداللّه وارد شد . سپس در را بر روى مردم بستند ؛ و آنان پراكنده گشتند ! « 1 » در نقل مسعودى آمده است : « . . . تا آن كه به قصر رسيد ، نعمان بن بشير كه در قصر بود ، در آن پناه گرفت . آنگاه به وى نزديك شد گفت : اى فرزند رسول خدا با من چه كارى دارى ؟ چرا از ميان همهء شهرها به شهر من آمدى ؟ » ابن زياد گفت : « اى نعيم خوابت به درازا كشيده است . « 2 » سپس نقاب را از روى دهانش كنار زد . نعمان او را شناخت و در را گشود ؛ و مردم فرياد برآوردند : ابن مرجانه ! سپس او را سنگباران كردند . ولى او از چنگشان گريخت و داخل قصر شد » « 3 » توجه به روايات تاريخى مربوط به چگونگى ورود عبيداللّه به كوفه ، ميزان ضعف و سراسيمگى نمايندگان وقت حكومت بنىاميه در كوفه ، را به طور كامل روشن مىكند . نعمان بن بشير به قصر مىچسبد و مىترسد كه بيرون بيايد و با وارد ناشناسى كه گمان مىكند حسين است به مقابله برخيزد . عبيداللّهِ زياد از بيم آن كه شناخته شود ، حتى صدايش را در ميان مردم كوفه بلند نمىكند . پس از آن كه مردم او را مىشناسند و سنگباران مىكنند ، همه تلاشش اين است كه خود را به درون قصر رساند . مفهوم اين كارها اين است كه كوفه در آن روز در حالت تحوّل به سر مىبرد و آمادهء طرد نظام اموى بود و در انتظار رهبر شرعىاى كه از مكّه مكرّمه به سويش مىآمد به سر مىبرد . اقدام‌هاى سركوبگرانه عبيداللّه پس از ورود به قصر و نفس نفس زدن ، او از شدت ترس و خستگى و آگاهى بر حقيقت روند حوادث كوفه ، بى درنگ تصميم‌هاى ستمگرانه و سركوبگرانه‌اش را اتخاذ كرد . او در يك سخنرانى تهديدآميز ، كوفيان را از تازيانه و شمشير بيم داد و آنان را

--> ( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 281 ؛ الارشاد ، ص 187 ؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 340 ( به نقل از ارشاد ) . ( 2 ) - شايد اين مثل براى كسى زده مىشود كه غفلت او از حوادث پيرامونش به درازا كشيده است . ( 3 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 66 - 67 .