مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

67

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

در نقل ديگرى آمده است كه يزيد خطاب به عبيداللّه زياد نوشت : « از ميان روزگاران ، روزگار تو و از ميان شهرها ، شهر تو به حسين مبتلا گشته است . . . مسلم بن عقيل را مانند مهره‌اى بجوى . چون بر او دست يافتى از او بيعت بگير و اگر بيعت نكرد او را بكش و بدان ، در اجراى فرمانى كه به تو داده‌ام هيچ عذرى ندارى . . . » « 1 » در نقل ديگرى آمده است : « . . . من هيچ كس را جسورتر از تو براى از ميان بردن دشمنانم نمىشناسم ، چون نامه‌ام را خواندى همان لحظه و ساعت حركت كن . مبادا سستى و كندى كنى . بكوش و از نسل على بن ابىطالب يك تن را زنده مگذار ! مسلم بن عقيل را بجوى و سرش را نزد من بفرست . » « 2 » ناشناسى كه در تاريكى وارد شهر شد ! عبيداللّه زياد به محض دريافت نامهء يزيد ، كه باهلى برايش آورد ، فرمان داد مقدمات سفر به كوفه را براى فرداى آن روز فراهم كنند . « 3 » او پس از دريافت نامه تنها يك روز در بصره ماند و در همان روز هم سليمان بن رزين ، پيك امام حسين ( ع ) نزد اشراف بصره و سران اخماس را به قتل رساند ؛ و طى خطابه‌اى مردم بصره را تهديد كرد و از تفرقه و شايعه پراكنى بر حذر داشت و با تهديد از آنان خواست كه دست به چنين كارهايى نزنند . آنگاه عبيداللّه زياد ، همراه مسلم بن عمرو باهلى و شريك بن اعور حارثى « 4 » و خدم و حشم و خانواده‌اش از بصره بيرون آمد . شريك شيعه بود . گويند : « پانصد تن با وى همراه بودند كه خود را بر زمين مىانداختند . نخستين كسى كه از ميان مردم كه خود را بر زمين افكند ، شريك بود . وى اميد داشت كه با اين كار عبيداله متوقف شود و حسين ( ع ) پيش از او به كوفه برسد . ولى عبيداله معطل هيچ كدامشان نگشت . . . » « 5 »

--> ( 1 ) - تسلية المجالس ، ج 2 ، ص 180 . ( 2 ) - مقتل الامام الحسين ( ع ) ، شيخ محمدرضا طبسى ، مخطوط ، ص 137 . ( 3 ) - ر . ك : الارشاد ، ص 187 . ( 4 ) - شريك بن حارث ( الأعور ) همدانى : زندگى نامه‌اش در جزء دوم ( ص 159 ) گذشت . ( 5 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 388 .