مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

96

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

و گرنه من از رفتن شما جلوگيرى مىكنم . حسين نپذيرفت و دو طرف به دفاع از خود پرداختند و يكديگر را با تازيانه مىزدند . چون اين خبر به عمرو بن سعيد رسيد ، از بيم وخيم شدن اوضاع ، كس فرستاد و به شرطه فرمان بازگشت داد . « 1 » بنابر اين خروج كاروان حسينى از مكه پنهانى نبود ؛ و اين موضوع با اين حقيقت تاريخى كه امام حسين عليه السلام از حوادث و زمان پيشى گرفته بود و پيش از آن كه به وسيله حكومت اموى ترور يا دستگير شود به خروج از مكه مبادرت ورزيد ، منافات ندارد . زيرا امام عليه السلام هنگام خروج از مكه همراه با كاروان نسبتاً بزرگ حسينى ، آمادگى رويارويى با

--> ( 1 ) - اخبار الطوال ، ص 244 ؛ و ر . ك . الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 547 . در اين كتاب آمده است : « سپس حسين در روز ترويه بيرون آمد ؛ و فرستادگان عمرو بن سعيد بن عاص متعرض وى شدند » ؛ و در ج 3 ، ص 96 اين كتاب آمده است : « هنگامى كه حسين از مكه بيرون آمد ، فرستادگان عمرو بن سعيد متعرض او گشتند » . ولى ابن عبدربه ( در كتاب عقد الفريد ، ج 4 ، ص 377 ) نقل غريبى را آورده كه خود در آن تنها است : « سپس به سوى مكه رفت - يعنى عمرو بن سعيد - و يك روز پيش از روز ترويه به شهر درآمد . مردم نزد حسين رفتند و مىگفتند : اى ابا عبد الله ، كاش پيش مىايستادى و با مردم نماز مىخواندى و آنان را در خانه خويش فرود مىآوردى . چون مؤذن نداى نماز داد ، عمرو بن سعيد پيش رفت و تكبير گفت . آنگاه به حسين عليه السلام گفته شد : حال كه از پيش ايستادن خوددارى كردى بيرون رو . گفت : نماز به جماعت افضل است . در ادامه مىگويد : امام نماز خواند و سپس بيرون رفت . چون عمرو بن سعيد از نماز فراغت يافت و شنيد كه حسين بيرون رفته است گفت : او را بجوييد ، هر شترى را ميان زمين و آسمان سوار شويد و او را بجوييد . مردم از اين سخن او به شگفت آمدند و در جست و جوى او برآمدند ، اما وى را نيافتند . » . اين روايت با بسيارى از حقايق تاريخى تعارض دارد . مهم‌ترينشان اين است كه در هيچ يك از تاريخ‌هاى موثق نقل نشده است كه امام حسين عليه السلام پشت سر يكى از كارگزاران يزيد بن معاويه نماز خوانده باشد . اين نقل ، چونان خيال‌هاى كودكانه آشفته است . تصور كنيد كه امام عليه السلام از مسجد بيرون مىرود و هنگام بيرون رفتن از مكه كاروان بزرگ حسينى را چنان پنهان مىسازد كه عمرو بن سعيد پس از فراغت از نمازى كه امام نيز ( بر طبق اين روايت ) در آن شركت دارد ، از جلادانش مىخواهد كه سوار بر هر شترى ميان زمين و آسمان امام را بجويند ولى به او نمىرسند ! علامه امينى در كتاب الغدير ( ج 3 ، ص 78 ) مىنويسد : « خواننده در وهله نخست گمان مىكند كه عقد الفريد يك كتاب ادبى است نه دينى ؛ و نوعى بىطرفى را در آن مشاهده مىكند . اما هنگامى كه در مسائل مذهبى وارد مىشود ، نويسنده‌اش را ابلهى رام و دروغگويى گناهكار مىيابى » .