مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

50

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

آشنا باشد ، شك نخواهد كرد كه اين داستان ساخته دست دشمنان اهل بيت عليهم السلام و براى مشوّه جلوه دادن سيما و آوازه اين سفير بزرگ است . مسلم از فرماندهان جناح راست سپاه امير مؤمنان عليه السلام بود . او كسى است كه معاويه ، حاكم مطلق العنان آن روز جهان اسلام را مورد خطاب قرار داد و گفت : « ساكت شو ! تا سرت را با شمشير نزده‌ام ، دست بردار ! » او كسى است كه پس از شنيدن اين سخن امام « اميدوارم ، من و تو در درجهء شهيدان باشيم » ، تعيين كرد كه به سوى شهادت مىرود و با آن حضرت چنان خداحافظى كرد كه گويى وعده ديدارشان بهشت است . آيا نفس مطمئن به سعادت بازهم مىترسد ؟ و آيا كسى كه مشتاق لقاى پروردگار و ديدار با رسول خدا و دوستان گذشته خود از اهل بيت است ، قرار گرفتن در آستانهء مرگ را به فال بد مىگيرد ؟ آيا آرامش يك لحظه از وجود مسلم جدا شده است ؟ سيره آن حضرت در كوفه گواه ثبات قدم و آرامش ناشى از ايمان وى به كار خويش است ؛ كه در اين زمينه كسى جز امام معصوم نه به پايش مىرسد و نه از او برتر است . آيا به باور انسان آگاه و انديشمند مىگنجد كه حسين عليه السلام اين سفارت مهم را به فردى ترسو ، كه پديده‌هاى عادى همهء مسافران در چنان روزهايى را به فال بد مىگيرد ، واگذار كند ؟ سرانجام اين كه آيا با ادب حسينى سازگار است كه پسرعمويش ، مسلم را اين گونه خطاب كند و به ترس متهم گرداند ؟ آقاى مقرم گويد : « كسى كه در سند ولايت سيد الشهدا براى مسلم بن عقيل تأمّل بورزد ، به ثبات ، آرامش ، بىباكى و نترسى او از مرگ اذعان خواهد كرد . مگر چيزى جز كشته شدن و شهادت در راه خدا مىتواند برازنده خاندان ابوطالب باشد ؟ چنانچه مسلم در جنگ‌ها ترسو مىبود ، سيد الشهدا افتخار سفارت خويش را كه لازمهء آن ، همهء اين امور است به او نمىبخشيد . اين سخنى كه راويان نقل كرده‌اند و ابن جرير نيز به خاطر كاستن مقام والاى مسلم ثبت كرده است ، كاملًا سست و بىپايه است . در حالى كه اهل بيت و كسانى كه در سايه تعاليم آنها هدايت يافته‌اند ، به فال بد زدن اعتقادى ندارند و براى آن ارزشى قائل نيستند ، چگونه چنين چيزى مىتواند درست باشد .