مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

49

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

آيا مسلم خواستار معافيت از سفارت شد ؟ طبرى در تاريخ خود و شيخ مفيد در كتاب ارشاد نوشته‌اند كه مسلم بن عقيل در اثناى حركت به سوى كوفه يكى را نزد حسين عليه السلام فرستاد و از آن حضرت خواست كه وى را از مأموريت سفارت كوفه معاف سازد . متن داستان به روايت طبرى از اين قرار است : مسلم پيش رفت تا به مدينه رسيد . آنگاه در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز گزارد ؛ و با خاندان محبوب خويش خداحافظى كرد . سپس دو راهنما از قبيله قيس اجير كرد . آن دو وى را پيش بردند تا آن كه راه را گم كردند و منحرف گشته به شدت تشنه شدند . راهنمايان گفتند : اين راه را در پيش بگير تا به آب برسى ؛ و نزديك بود كه خود از عطش جان بدهند ( طبق روايت ارشاد دو راهنما از تشنگى مردند ) . آنگاه مسلم بن عقيل نامه زير را همراه قيس بن مسهر صيداوى براى حسين عليه السلام فرستاد ؛ و اين در تنگه بطن خُبيت ( و به روايت ارشاد در بطن خبت ) بود : من از مدينه همراه دو راهنما به راه افتادم ، اما آنان از راه منحرف گشته و گم شدند . تشنگى شديد چنان بر ما غلبه كرد كه نزديك بود دو راهنما جان بسپارند . رفتيم تا آن كه نفس آخرمان را به آب رسانديم . اين آب در جايى به نام تنگه بطن خُبيت واقع است . من اين پيش آمد را به فال بد گرفتم ، اگر صلاح مىدانيد ، مرا معاف داريد و ديگرى را به سفارت بفرستيد . والسلام . حسين عليه السلام در پاسخ او نوشت : بيم آن دارم كه انگيزه تو از نوشتن نامه و تقاضاى استعفا از مأموريتى كه به تو داده‌ام چيزى جز ترس نباشد . بنابراين به سويى كه تو را فرستاده‌ام رهسپار شو . والسلام . مسلم به خواننده نامه ( و به روايت ارشاد ، پس از خواندن نامه ) گفت : « من اين سخن را از بيم جان خودم نگفتم . . . » . « 1 » هر كس زندگىنامه مسلم را - هر چند كه در كتاب‌ها به طور خلاصه آمده است - مورد مطالعه قرار دهد و با عرف عرب آن روزگار و به ويژه با اوصاف بنىهاشم اندكى

--> ( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 278 ؛ الارشاد ، ص 204 ؛ الاخبار الطوال ، ص 230 .