مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

87

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

مىكنيد ؟ و پس از ايمان چرا شرك مىورزيد ؟ آيا با گروهى كه عهد خود را شكستند و تصميم به اخراج پيامبر گرفتند نمىجنگيد ، در حالى كه جنگ را نخست آنان آغاز كردند ! آيا از آن‌ها مىترسيد ؛ اگر مؤمن باشيد سزاوارتر آن است كه از خدا بترسيد . » « 1 » اين « ضعف روحى » به دلايلى فراوان ، پس از سقيفه روز به روز در ميان امّت آشكارتر مىگشت و خطرش بزرگ‌تر مىشد تا آن‌جا كه تناقض ميان ظاهر و باطن مسلمان در بيش‌تر فرزندان امّت اسلامى استحكام يافت و بر بيش‌تر آنان شيطان چيره گشت ؛ و روزى كه امّت اسلامى به جنگ فرزند دختر پيامبرشان رفتند - در حالى كه دل‌هايشان با او و شمشيرهايشان بر روى او كشيده بود - اين درد بىدرمان به اوج خود رسيد ! آرى امّت اسلامى در حالى حسين عليه السلام را كشت كه مىدانست در روى زمين هيچ كس برتر از او نيست ! ما در جاى مناسب اين تحقيق ، به علت‌هاى نهفته در پس شدّت يافتن اين بيمارى در ميان امّت و نشانه‌هاى آن اشاره خواهيم كرد . 2 - خلافت عمر بن خطاب عمر بن خطاب پس از ابوبكر و با تعيين وى ، بر مسند خلافت تكيه زد ؛ و همان سياستى را كه او و ابوبكر در دوران خلافتش اعمال مىكردند ادامه داد . بر طبق اين سياست ، از سويى اهل بيت به‌ويژه و بنىهاشم عموماً زير فشار اجتماعى ، سياسى و اقتصادى قرار گرفتند ؛ و دست بنىاميه در اشغال پست‌هاى فرماندهى و حكومت ولايات باز گذاشته شد . او در اين سياست از ابوبكر هم پيشى گرفت . براى اثبات اين موضوع همين اندازه بس كه معاوية بن ابوسفيان را در شام آزاد گذاشت تا به روش پادشاهان هرطور كه مىخواهد گردآورد و مصرف كند ، بى آن كه ناظرى داشته باشد يا كسى از او حساب بكشد . هرگاه هم كه اعتراض كنندگان نزد عمر از معاويه نام مىبردند پاسخ مىداد : « جوان قريش و آقازاده‌اش را واگذاريد . . . » « 2 » ؛ و درباره‌اش مىگفت : « از كسرى و قيصر ياد مىكنيد در حالى كه معاويه نزد شماست . » « 3 » حتى عمر بن خطاب را

--> ( 1 ) - حياة الامام الحسين بن على عليهما السلام ، ج 1 ، ص 263 - 265 . ( 2 ) - البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 133 . ( 3 ) - تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 344 .