مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
86
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
سر تراشيده و مسلّح بيايند تا پيمان مرگ ببندند . اما جز چهارتن نيامدند . به سلمان گفتم : آنان چهكسانى بودند ؟ گفت : من ، ابوذر ، مقداد و زبير بن عوام . باز شب ديگر على عليه السلام نزد آنان رفت و آنان را فراخواند . گفتند : فردا مىآييم ، امّا جز ما كسى نيامد . شب سوّم رفت ، باز هم كسى نيامد ؛ و امام پس از مشاهدهء خيانت و بىوفايى مردم در خانهاش نشست . . . » . « 1 » صديقهء كبرى ، حضرت فاطمه زهرا عليها السلام ضمن خطبهاش در مسجد ، شگفتى خويش را از اين ضعف روحى ابراز داشته خطاب به انصار فرمود : اى دليران ، اى بازوان ملّت و اى نگاهبانان اسلام ! اين سستى و چشم برهم نهادن در برابر ستمى كه بر من مىرود براى چيست ؟ آيا پدرم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نمىفرمود : « احترام مرد با حرمت نهادن به فرزندانش حفظ مىگردد ؟ » چه زود بدعت گذاشتيد و شتر خلافت چه زود پروار شد . شما بر انجام خواستهء من تواناايد و قدرت برآوردنش را داريد . . . هيهات از مهاجر و انصار ، آيا سزاوار است كه بر سر ميراث پدرم به من ستم شود و شما نزد من حاضر و ناظر باشيد ؟ من همهء شما را دعوت كردهام و همهء شما از ماجراى من باخبريد و از عِدّه و عُدَّه برخورداريد ، نيرو و امكانات داريد ، سلاح و سپر داريد . ولى هر چه شما را دعوت مىكنم اجابت نمىكنيد ! و هر چه فرياد برمىآورم به دادم نمىرسيد . در حالى كه شما مبارزيد و به نيكى و صلاح شهرت داريد و از نخبگان به شمار مىرويد و از برگزيدگانيد . شما در جنگ با اعراب رنج و تعب فراوان برديد و با ملتهاى گوناگون مبارزه و با زورمندان نبرد كرديد . پيوسته به شما فرمان مىداديم و شما اطاعت مىكرديد . تا آن كه آسياى اسلام بر محور ما به گردش درآمد و پستان روزگار به شير آمد ؛ و گردن شرك فرود آمد و دروغ از جوشش افتاد و آتش كفر خاموش گرديد و دعوت فتنه فرو نشست و نظام دين برقرار گرديد . اكنون پس از روشن شدن موضوع چرا سرگردانيد و پس از آشكار شدن حق چگونه آن را پنهان مىداريد و پس از پيشروى چرا پشت
--> ( 1 ) - كتاب سليم بن قيس ، ص 81 . كلينى نيز مانند همين روايت را با اندكى اختلاف نقل كرده و در آن آمده است كه آن چهارتن ابوذر ، مقداد ، حذيفة بن يمان و عمار ياسر بودند و سلمان پس از آنان آمد ( كافى ، ج 8 ، ص 33 ، فى ذكر الخطبة الطالوتيه ) . كَشّى نيز روايت موثقى مانند آن را نقل كرده و در آن آمده است كه تنها سه تن به او پاسخ مثبت دادند و آن سه سلمان ، مقداد و ابوذر بودند ( اختيار معرفة الرجال ، ج 1 ، ص 38 ، شمارهء 189 ) ، يعقوبى نيز در تاريخ خويش ( ج 2 ، ص 80 - 84 ) مانند همين روايت را با اندكى تفاوت نقل كرده است ؛ و در آن آمده است كه بامدادان جز سه تن نزد وى نيامدند .