مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

63

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

شدند ؛ و مشركان متحد و به هم پيوسته ، در روند حوادث ، به صورت گروه‌هايى پراكنده و ناتوان و شكست خورده درآمدند . هوشمندان سودپرست قريش ، امثال عمروعاص ، خالد بن وليد ، پيش از ديگران اين موضوع را دريافتند ؛ و پس از آن كه يقين كردند چاره‌اى جز پذيرش اسلام ندارند ، به آن گرويدند . اما بيش‌تر اموىها بر ستيز و دشمنى خود پاى فشردند ، تا آن كه پرچم‌هاى فتح اسلامى در برابرشان نمودار گشت ؛ و اينان در شمار آزادشدگان قرار گرفتند . اموىها پس از شكست در فتح مكّه به اسلام درآمدند ولى دل‌هايشان هرگز از كوثر اسلام سيراب نگشت . حقيقت نفاق و اصرار اينان بر كفر ، از واقعيت‌هاى مسلم تاريخ است كه هيچ منصفى در ثبوت آن ترديد نمىكند . شواهد اين واقعيت آشكارتر از آن است كه با تأويل‌هاى حق گريزان و حقيقت ستيزان قابل انكار باشد . پس از آن كه عثمان زمام امور خلافت را به دست گرفت ، ابوسفيان نزد او رفت و گفت : پس از « تَيْم » و « عدى » خلافت به تو رسيد بنابر اين آن را چون گوى بچرخان ؛ و بنىاميه را ميخ‌هاى آن قرار ده ، زيرا اين حكومت است و من بهشت و جهنمى نمىشناسم . « 1 » آن گاه كه كارها به نفع معاويه سامان گرفت ، روزى مغيرة بن شعبه با وى خلوت كرد و گفت : « يا اميرالمؤمنين ، تو به آرزوى خويش رسيدى ، كاش عدل را آشكار كنى و نيكى را گسترش دهى ، تو امروز سرورى يافته‌اى و چنانچه به برادران خود از بنىهاشم بنگرى و با آنان صلهء رحم كنى ، به خدا سوگند امروز چيزى كه تو را بترساند نزدشان نخواهى يافت . « 2 » معاويه برآشفت و پرده از كفر و جاهليت خويش برداشت و گفت : « هيهات ، هيهات ، برادر تَيْمى [ يعنى ابوبكر ] حكومت يافت ، پس به عدالت رفتار كرد و كرد آنچه كرد . به خدا سوگند پس از مرگش ياد و نام او هم نيست شد ، جز اين كه مىگويند كسى به نام ابوبكر هم بود . پس از او آن برادر عدوى [ عمر ] حكومت را به دست گرفت و ده سال

--> ( 1 ) - النزاع والتخاصم ، ص 44 . ( 2 ) - مروج الذهب ، ج 4 ، ص 41 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 5 ، ص 463 با اندكى تفاوت .