مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
64
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
خلافت كرد . به خدا سوگند كه پس از مرگ او نام و ياد او هم نيست شد ، جز اين كه كسى بگويد عُمَرى هم بود . سپس برادرمان عثمان حكومت يافت ؛ و مردى زمام امور را به دست گرفت كه هيچ كس نسب او را نداشت ؛ و او نيز كرد آن چه كرد . به خدا سوگند همين كه از دنيا رفت نام و ياد و رفتار او نيز از ميان رفت . ولى هنوز هم نام برادر هاشمى [ محمد صلى الله عليه و آله و سلم ] همه روز پنج بار با صداى رسا نام برده مىشود كه « اشهد انّ محمداً رسول الله » ! اى مادرمرده ، از اين پس به خدا سوگند جز اين كه اين نام را به خاك بسپاريم ، كارى نداريم . . . ! » « 1 » مىبينيم كه يزيد نيز با صراحت تمام كفر خود و پدرانش را اعلام مىدارد و با مثل زدن به شعر ابن زبعرى خشنودى خود را از كشتن سيدالشهدا بيان مىدارد ؛ و مىگويد : ليت اشياخى ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الأسل لأهلوا واستهلوا فرحاً * ثم قالوا يا يزيد لا تُشل قد قتلنا القَرْم من ساداتهم * وعدلناهُ ببدر فاعتدل لعبت هاشم بالملك فلا * خبرجاء ولا وحىٌ نزل « 2 » اى كاش پدرانم كه در بدر كشته شدند ، نالهء كشتگان از دم شمشير خزرج را مىشنيدند . و شادى مىكردند و ديگران را در شادى خويش شركت مىدادند و سپس مىگفتند : يزيد ! دست مريزاد ! من از خندف نباشم اگر از رفتار فرزندان احمد انتقام نگيرم ! هاشم پادشاهى را به بازى گرفت و گرنه ، نه خبرى رسيد و نه وحيى فرود آمد ! اموىها پس از شكست در فتح مكّه به اسلام درآمدند ؛ و روند حوادث را زير نظر گرفتند به اميد اين كه شايد پس از رسول خدا دين اسلام از مسير اصلى خود منحرف و اوضاع به حالت پيشين باز گردد و اميد رسيدن به موقعيّتى كه در روزگار جاهليت داشتند تجديد مىشود و بار ديگر ، با پوشش اسلامى زمام امور را به دست مىگيرند . ابوسفيان در حضور عثمان از اين آرزو پرده برداشته مىگويد : « اى بنىاميه حكومت
--> ( 1 ) - مروج الذهب ، ج 4 ، ص 41 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 5 ، ص 463 با اندكى تفاوت . ( 2 ) - اللهوف ، ص 79 .