مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
44
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
از جمله اسناد كاشف از اين تبليغِ ترديدبرانگيز روايتى است كه از عبدالله بن عمرو بن عاص نقل شده است ، وى مىگويد : « من به قصد نگهدارى ، هر چه را كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىشنيدم مىنوشتم ، ولى قريش مرا از اين كار باز داشتند ( ! ) و گفتند : آيا هر چه را كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىشنوى مىنويسى ؟ حال آن كه پيامبر انسانى است كه در حالت خشنودى و خشم سخن مىگويد . من از نوشتن خوددارى ورزيدم و موضوع را به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم يادآور شدم . آن حضرت با اشاره به دهان مباركشان فرمودند : « بنويس ، زيرا به خدايى كه جانم در دست اوست سوگند ، جز حق چيزى از آن بيرون نمىآيد . » « 1 »
--> ( 1 ) - سنن أبى داود ، ج 2 ، ص 286 ( باب فى كتاب العلم ) ؛ مسند احمد : ج 2 ، ص 162 ؛ حاكم نيشابورى نيز اين روايت را در المستدرك ، ج 1 ص 104 - 106 با اسناد متعدد نقل كرده در يكى از آنها گفته است : اين حديث داراى اسنادى است صحيح كه در نسخههاى حديث از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اصل است . اما آن دو آن را نقل نكردهاند . در امتداد فعاليت براى ايجاد ترديد دربارهء عصمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و شخصيت آن حضرت ، افتراهاى فراوان ديگرى وجود دارد كه كتابهاى « صحيح » و « مسندها » از آنها پر است و دشمنان اسلام در گذشته و حال براى اسائهء ادب به ساحت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از آنها استفاده برده و مىبرند ؛ همان كارى كه اخيراً سلمان رشدى مرتد در كتاب آيات شيطانى خويش انجام داد . در اين جا به برخى ديگر از روايات همسو با روايت نقل شده در متن اشاره مىكنيم . الف - در اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به خشم مىآمد و لعنت مىكرد و دشنام مىداد و كسانى را بىجهت مىآزرد و سپس از خداوند مىخواست كه اين برخورد او ، موجب تزكيه آن شخص گردد » [ بخارى ، ج 8 ، ص 77 ، كتاب الدعوات ، باب قول النبى من آذيته ؛ مسلم ، ج 4 ، ص 2007 ، كتاب البر والصله ، باب من لعنه النبى صلى الله عليه و آله و سلم ] . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كجا و اين افترايى كه در خور مؤمنان عادى هم نيست ، مگر نه اين است كه خداى متعال در ستايش آن حضرت مىفرمايد : « وَإنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ » . غرض از چنين بهتانى اثبات ادعاى مظلوميت افراد بسيار زيادى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آنان را لعنت كرده است ؛ و مىخواهند كه بدين وسيله دامن آنها را پاك گرداند . ب - « پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چنان مسحور شد كه خيال مىكرد كارى را انجام داده است و حال آن كه انجام نداده بود » . [ بخارى ، 4 ، 122 كتاب بدأ الخلق باب صفة ابليس وجنوده ؛ مسلم ، ج 4 ، ص 1719 ، ح 43 ] . اين بيان ، اوج تشكيك درباره همهء چيزهايى است كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است ؛ و هدف آن ، بى ارزش ساختن احاديث مربوط به خلافت و جايگاه و منزلت ويژه اهل بيت در سخنان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ؛ و نيز اسقاط كامل حجيت قول و فعل آن حضرت است . ج - « اين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هنگامى كه شنيد مردى در مسجد قرآن مىخواند ، فرمود : خدا او را رحمت كند ، آيههاى فلان فلان را كه از سورههاى فلان و فلان انداخته بودم به يادم آورد . » [ بخارى ، ج 3 ، ص 172 ؛ مسلم ، ج 1 ، ص 543 ح 224 ] اين سخن نه تنها اعتماد به بيان نبوى را از بين مىبرد و در آن طعن وارد مىسازد و عصمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در زمينه تبليغ از سوى خداوند متعال مخدوش مىسازد . بلكه بر منزه بودن ساحت قرآن كريم از نقصان و كاستى نيز خدشه وارد مىسازد . زيرا ممكن است كسى بگويد : هرگاه كه خود رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - العياذ بالله - اعتراف دارد كه به دليل فراموشى ، آيههاى فراوانى را از فلان سوره انداخته است ، پس ما چگونه يقين كنيم كه آيههاى قرآنى ديگرى به خاطر چنين نسيانى از كاستى مصون ماندهاند . ببينيد كه چگونه مخالفت و افتراى به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و اعراض از او آن هم به منظور دفاع از كسانى كه خداوند بر آنان خشم گرفته است ، به طعن وارد كردن به عصمت و قداست آن حضرت مىانجامد ! موضوعى كه ضرورتاً به طعن در عصمت و قداست قرآن نيز خواهد انجاميد .