مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

42

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

رهبرى گروه قريش قبل از اسلام با توافق و به طور مسالمت‌آميز گزينش مىشد ، به طورى كه مردان برجسته‌اى از تيره‌هاى معينى از قريش ، زعامت را در اختيار مىگرفتند و رهبران حزب سلطه هيچ جايگاهى در رهبرى قريش نداشتند ، درست خلاف آنچه تبليغات مسموم مدعى بودند كه آنان بزرگوار بودند و خداوند دين خود را با مسلمان شدن ايشان عزت بخشيد . حتى دو تن از بزرگ‌ترين رهبران اين حزب ؛ به تعبير ابىسفيان بن حرب ، كه در دوره‌هاى بعد با آنان هم پيمان شد ، از دو قبيله بسيار كم ارزش قريش بودند . بنابراين يقين داشتند كه بيرون از اسلام هيچ جايگاهى در رهبرى و رياست نخواهند يافت ، از اين رو با توجّه به آينده درخشانى كه از سوى اهل كتاب و آگاهان به حوادث آينده براى اسلام پيش‌بينى شده بود ، به اميد آن كه پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در مسند رهبرى قرار گيرند ، به اين دين پيوستند . در چنين شرايطى مصلحت رهبران حزب در اين بود كه همهء آنچه را اسلام تشريع كرده است ، بجز مواردى كه به موضوع خلافت و شخص خليفه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مربوط مىشد ، بپذيرند . وجود آيه‌هاى شريفه قرآنى دربارهء ولايت و خلافت و شخص خليفه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و اين كه خلافت نيز مانند نبوّت امرى الهى است و مردم در انتخاب خليفه نقشى ندارند ، از دشوارىهاى عمده‌اى بود كه خود را با آن رودررو مىديدند . اما مشكل بزرگ‌تر آنان وجود احاديث نبوى در اين باره بود . زيرا كه سخنان آن حضرت در اين زمينه ، از سويى بيان قرآن را روشن مىساخت و از سوى ديگر ، از همان آغاز بر اين موضع متمركز بود كه جانشينان خود را تا برپايى قيامت معرفى كند . آن حضرت از جانشينان خود به نام ياد مىكرد ؛ و تأكيد ايشان بر شخص خليفه اول يعنى اميرالمؤمنين على عليه السلام جاى هيچ گونه تأويل و انكارى را باقى نگذاشته است . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم همزمان با اعلام نبوّت خويش موضوع خلافت و ولايت را نيز مطرح كردند و شخص ولىّ و خليفهء پس از خود را تعيين فرمودند . اين موضوع در حديث مشهور به « حديث الدار » در « يوم الانذار » آمده است ، همان حديث متواترى كه هم شيعه و هم سنى آن را نقل كرده‌اند . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پس از دعوت خويشاوندانش به