مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
303
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
حسين عليه السلام فرمود : كسى چون من پنهانى بيعت نمىكند ، « 1 » من دوست مىدارم كه بيعت آشكارا و در حضور مردم باشد ؛ چون فردا فرا رسيد و مردم را به بيعت فراخواندى ، مرا نيز دعوت كن تا كار يك جا صورت گيرد . وليد گفت : اباعبدالله ، گفتى و نيك گفتى ، من هم دوست داشتم از شما همين پاسخ را بشنوم و گمان من درباره شما همين بود . پس به بركت خداوند ، هدايت يافته باز گرد تا آن كه فردا همراه مردم نزد من بيايى . مروان بن حكم گفت : يا امير ، اگر حسين اين ساعت از تو جدا شود ، هرگز با تو بيعت نخواهد كرد و تو بر او و بر امثال او چيره نخواهى شد . بنابراين او را نزد خود زندانى كن و اجازه رفتن مده تا آن كه بيعت كند و گرنه گردنش را بزن . حسين عليه السلام روبه او كرد و گفت : نفرين بر تو اى پسر كبود چشم ، آيا به كشتن من فرمان مىدهى ! ؟ به خدا سوگند دروغ گفتى . به خدا سوگند اگر هر كدام از مردم چنين آرزويى را مىداشت ، پيش از اين زمين را با خونش آبيارى مىكردم ؛ و اگر تو چنين چيزى را مىخواهى ، اگر راست مىگويى ، آرزوى زدن گردن مرا بكن . آنگاه حسين عليه السلام رو به وليد كرد و گفت : يا امير ، ما خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، گنجينه رسالت ، جايگاه آمد و شد فرشتگان و محل رحمتيم . خداوند به وسيله ما گشود و به وسيله ما پايان بخشيد . يزيد مردى است فاسق و شرابخوار . نَفْسهاى محترم را مىكشد و فسق را آشكار مىسازد . كسى چون من با چون اويى بيعت نمىكند ، ولى ما و شما شب را به صبح مىآوريم و ( در آيندهء نزديك ) مىبينيم و مىبينيد كه كدام از ما به خلافت شايستهتر است . مردم خارج خانه صداى بلند امام با مروان را شنيدند و مىخواستند وارد خانه شوند
--> ( 1 ) - در تاريخ الطبرى ( ج 4 ، ص 251 ) آمده است : و نمىبينم كه تو اين را به طور سرى از من بپذيرى ، بدون آن كه آشكارا نزدمردم اعلام كنم . گفت : بلى . در الامامة والسياسة ( ج 1 ، ص 206 ) آمده است : در بيعت پنهانى خيرى نيست ، و خير در آشكار است و آنگاه كه مردم حاضر شدند ، كار يكى مىشود » . در ارشاد ( ص 21 ) آمده است : گمان ندارم كه تا آشكارا بيعت نكنم و مردم آن را ندانند ، بيعت پنهانى مرا بپذيرى .