مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
297
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
گفت : به نظر من بايد هماينك آنان را فرابخوانى و به بيعت فرمان دهى ، اگر بيعت كردند از آنان بپذير و دست از آنان بدار و گرنه ، پيش از آن كه از مرگ معاويه آگاه شوند ، آنان را گردن بزن . چرا كه اگر اينان از مرگش باخبر شوند ، هر كدام در گوشهاى علم مخالفت به پا مىكند و مردم را به سوى خود مىخواند . اما پسر عمر مرد جنگ و دوستدار زمامدارى مردم نيست ، مگر آن كه خلافت را بى سبب به او ببخشند . آنگاه وليد عبدالله بن عمرو بن عثمانِ نوجوان را فرستاد تا آنان را فرا بخواند . عبدالله آن دو را در مسجد نشسته ديد و در ساعتى كه وليد با مردم به مجلس نمىنشست نزد آنان رفت و گفت : دعوت امير را اجابت كنيد . گفتند : تو برو ما مىآييم . در اين هنگام ابن زبير به حسين گفت : فكر مىكنى در اين ساعت كه با مردم به مجلس نمىنشيند چرا در پى ما فرستاده است ؟ حسين گفت : گمان مىكنم كه طاغوتشان مرده باشد و دنبال ما فرستاده تا پيش از افشاى خبر در ميان مردم از ما بيعت بگيرد . گفت : من نيز گمانى جز اين ندارم ، شما مىخواهى چه بكنى ؟ حسين عليه السلام گفت : هم اينك مردانم را گرد مىآورم و نزد او مىروم . آنان را بر در مىنشانم و خود بر او وارد مىشوم . گفت : از رفتن نزد او بر تو بيمناكم : فرمود : اگر توان دفاع نداشته باشم بر او وارد نمىشوم . « 1 » در روايت ديگرى آمده است كه ابن زبير به امام حسين عليه السلام گفت : اى اباعبدالله ، حدس بزن كه براى چه كارى در پى ما فرستاده است ؟ حسين عليه السلام فرمود : جز براى بيعت به دنبال ما نفرستاده است ، گفت : نظرت چيست ؟ فرمود : نزد او مىروم و اگر قصد چنين كارى را داشت ، از او نمىپذيرم . « 2 » در گفت و گوى ميان امام عليه السلام و ابن زبير به خوبى ديده مىشود كه موضعگيرى امام و اين كه مىخواهد چه بكند كاملًا روشن است و در مقام مشورت هيچ چيزى را از ابن زبير پنهان نمىكند . به عكس ، تمام تلاش ابن زبير اين بود كه بداند امام چه خواهد كرد و درباره كارى كه او خود مىخواهد انجام دهد هيچ نگفت !
--> ( 1 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 14 - 15 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 250 - 251 ، با تفاوت . ( 2 ) - الامامة والسياسة ، ج 1 ، ص 206 .