مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

296

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

بيعت مىگيرى بايد حسين بن على باشد ، كه اميرالمؤمنين - رحمه الله - از من عهد گرفته است با او مدارا كنم و در صلاح او بكوشم . « 1 » يعقوبى نيز آن را به عنوان يك نامهء كوچك مخصوص نقل نكرده است ؛ ولى محتواى نامه‌اى كه او نقل كرده گواه آن است كه اين نامه سرّى بوده و هيچ كس جز مسؤول مورد نظر نمىبايست از آن آگاه مىشده است . روايت يعقوبى از درست‌ترين نص‌ها در اين موضوع مىباشد . زيرا در آن از عبدالله بن عمر كه در مسأله بيعت يزيد هيچ مشكلى پيش نمىآورد نامى به چشم نمىخورد ، چرا كه وى به موضعگيرىهاى نرم و مسالمت‌آميز و پيروى كردن از مردم شهرت داشت . همچنين روايت يعقوبى به طور كامل با تنگ‌نظرى ، سرعت انفعال ، بى مبالاتى نسبت به سنّت‌ها و ارزش‌هاى اجتماعى يزيد مطابقت دارد ؛ و علاوه بر آن نظم و ترتيب نامه نيز كاشف از دقت يعقوبى است . متن بيان يعقوبى چنين است : هنگامى كه اين نامه به تو رسيد ، حسين بن على و عبدالله بن زبير را احضار كن و از آنان برايم بيعت بگير . اگر خوددارى كردند گردنشان را بزن و سرهاشان را براى من بفرست ؛ و از مردم بيعت بگير و هر كس نپذيرفت حكم را درباره او و حسين بن على و عبدالله بن زبير اجرا كن . والسلام . « 2 » اينك به اصل داستان برگرديم و ببينيم كه وليد بن عتبه چه كرد ! ؟ روايت مىگويد : هنگامى كه خبر مرگ معاويه به او رسيد ، بر او گران آمد ؛ و در پى مروان بن حكم فرستاد ؛ كه پيش از وليد حاكم مدينه بود . پس از آن كه وليد به مدينه رفت ، مروان با اكراه نزد او رفت و آمد مىكرد . وليد كه اين را ديد نزد همنشينانش او را دشنام‌داد . اين موضوع به مروان رسيد و از او قطع رابطه كرد . از آن پس پيوسته رابطه‌اش با او قطع بود تا آن كه خبر مرگ معاويه رسيد . هنگامى كه مرگ معاويه و دستورى كه براى گرفتن بيعت از آن چند نفر بر وليد سنگينى كرد ، مروان را فراخواند . پس از آن كه نامه مرگ معاويه را خواند ، كلمه استرجاع بر زبان راند و بر او رحمت فرستاد ؛ و وليد از او نظر خواست كه چه بايد بكند ؟

--> ( 1 ) - تاريخ ابن عساكر ( زندگينامه امام حسين عليه السلام ) ، ص 199 ، حديث 255 . ( 2 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 3 ، ص 241 .