مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

276

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

شده است . « 1 » معاويه در واپسين روزهاى زندگى مىگفت : اگر تمايل من به يزيد نبود ، راه هدايت خويش را در مىيافتم و مقصد را مىشناختم . اين عبارت از گفته‌هاى معاويه است و مورّخى كه بخواهد حقايق امور را در خارج از نوشته‌ها بجويد ، از تأمل در مفهوم اين عبارت نمىتواند كه بى اعتنا بگذرد . زيرا از نوع عبارت‌هايى است ، كه در دوران ضعف و سستى روحى - كه طى آن افكار نهفته در اعماق دل و ضمير انسان كشف مىگردد - جسته و گريخته بر زبان طاغوت‌ها جارى مىشود . ببينيم كه رشد مورد نظر معاويه در اين سخن كدام است ؟ آيا او اهل ايمان و حركت بر صراط مستقيم و باز گرداندن حقوق مردم و بازگشت و توبه به درگاه خداوند متعال است ؟ ! بدون شك مفهوم رشد مورد نظر معاويه اين نيست . زيرا وجود يزيد و تمايل و تعلق خاطر شديد معاويه نسبت به وى هيچ گاه مانع دستيابى به اين رشد نبوده است ، بلكه بايد عكس قضيه درست باشد . به اين معنا كه رشد معاويه ، اگر اهل آن بوده باشد ، به احتمال بسيار زياد سبب رشد و هدايت يزيد نيز مىشده است . برخى بر اين پندارند كه معاويه يقين داشت يزيد شايسته در دست گرفتن زمام امور حكومت نيست و پافشارى او بر جانشينى وى ، اصرار بر يك گناه بزرگ و يقينى بود ؛ چنان كه در جمله‌اى كه به او نسبت مىدهند ، اين موضوع را براى يزيد نيز به روشنى بيان كرده و گفته است : « خداوند را با چيزى بزرگ‌تر از اين كه تو جانشينم باشى ديدار نمىكنم » . « 2 » معاويه با جنايت تبديل خلافت به نظام ضد مردمى سلطنتى گناهى بزرگ مرتكب شد ! ليكن چنين پدرى كجا شايسته آن است كه عدم شايستگى پسرش را گناه ببيند ؟ ! آيا خود او به خواست و اختيار امّت حكم رانده است تا اين كه تبديل حكومت به پادشاهى را نزد خداوند گناهى بزرگ ببيند ؟ همان پدرى كه خلافت و اختيار امّت را به مسخره مىگيرد و مىگويد : « به پادشاهى آن خشنوديم » ، « من نخستين پادشاهم » .

--> ( 1 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 6 . ( 2 ) - حياة الامام الحسين عليه السلام ، ج 2 ، ص 197 .