مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

247

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

شد ؟ گفت : معاويه را عليه امّت محمد به كارى واداشتم كه به زودى سامان نگيرد ؛ و شكافى برايشان گشودم كه هرگز پر نشود ! مغيره به كوفه بازگشت و با افراد مورد اعتماد خود و ديگر طرفداران بنىاميه درباره كار يزيد گفت و گو كرد . آنان نيز بيعت را پذيرفتند . مغيره ده تن - و به قولى بيش از ده تن را - فرستاد و به آنان سى هزار دينار داد و پسرش موسى را نيز به رياست آنان گماشت . آنان نزد معاويه رفتند و بيعت يزيد را در نظرش نيك جلوه دادند و او را به گرفتن بيعت فراخواندند . معاويه گفت : در اظهار اين موضوع شتاب مورزيد و بر نظر خويش استوار باشيد . سپس به موسى گفت : پدرت دين اينان را به چند خريده است ؟ گفت : به سى هزار . گفت : ارزان فروخته‌اند . « 1 » پس از آن كه عزم معاويه بر گرفتن بيعت براى يزيد قوت گرفت ، نزد زياد فرستاد و از او مشورت خواست . زياد پاسخ داد كه تا فرارسيدن زمان مناسب درنگ ورزد و شتاب نكند . در اين‌جا يك نظريه ديگر مىگويد كه معاويه در دوره زندگانى امام حسن عليه السلام به گرفتن بيعت براى يزيد اشاره كرد ، اما آن را آشكار نساخت و آهنگ آن را نكرد مگر پس از مرگ حسن عليه السلام . « 2 » اين نظريه به وسيله يك روايت تاريخى تأييد مىشود كه مىگويد : معاويه در سال پنجاه ، اندكى پيش از وفات امام حسن عليه السلام به مدينه رفت و كوشيد تا حال و هواى مدينه را در موضوع گرفتن بيعت براى يزيد به دست آورد . به اين منظور با عبدالله بن جعفر ، عبدالله بن عباس ، عبدالله بن زبير و عبدالله بن عمر جلسه‌اى سرّى تشكيل داد و فكر خود را مبنى بر گرفتن بيعت براى يزيد با آنان در ميان گذاشت . اما اين اجتماع شكست سختى خورد زيرا كه اين چند عبدالله به شدت با اين انديشه مخالفت ورزيدند . در نتيجه معاويه تا سال 51 هجرى يعنى تا اندكى پس از وفات امام حسن عليه السلام موضوع را مسكوت گذاشت . « 3 » سرانجام در شام براى يزيد بيعت گرفت و سپس به همه نقاط نوشت كه براى او بيعت

--> ( 1 ) - الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 503 - 504 . ( 2 ) - الاستيعاب ، دار الجيل ، بيروت ، ج 1 ، ص 391 . ( 3 ) - الامامه والسياسه ، ج 1 ، ص 173 - 176 .