مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
248
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
بگيرند . « 1 » در پارهاى از منابع تاريخى آمده است كه معاويه تا هنگام مرگ زياد در اين كار شتاب نكرد ، زيرا كه او در اصل با تصميم معاويه بر گرفتن بيعت براى يزيد مخالف بود . « 2 » پس از آن كه زياد مرد ، معاويه تصميم گرفت براى پسرش ، يزيد ، بيعت بگيرد . . . و به مروان بن حكم نوشت و گفت : من پير شدهام و استخوانهايم فرسوده است و بيم آن دارم كه امّت ، پس از من دچار اختلاف شوند : تصميم گرفتهام قائم مقام پس از خود را برگزينم و انجام كارى بدون مشورت تو را خوش نداشتم . اين موضوع را با آنان در ميان بگذار و از پاسخى كه به تو مىدهند مرا آگاه كن . مروان در ميان مردم ايستاد و موضوع را به آگاهى آنان رساند . مردم گفتند : تصميمى درست و بجاست [ و در اين امر ] موفق باشد . ما دوست داشتيم كسى را براى ما انتخاب كند و او از اين امر فروگذار نكند ! مروان اين نامه را براى معاويهنوشت و او جواب نامه را داد و موضوع يزيد را يادآور شد . مروان ميان مردم برخاست و گفت : اميرالمؤمنين برا ى شما كسى را انتخاب كرده و فروگذار نكرده و يزيد را به عنوان جانشين پس از خود برگزيده است . « 3 » بزرگان مدينه مانند امام حسين عليه السلام ، عبدالرحمن بن ابىبكر ، ابن زبير و ابن عمر رودرروى او ايستادند و اين كار معاويه را نپذيرفتند . معاويه در اين هنگام اقدام به يك تهاجم گسترده تبليغاتى به نفع يزيدكرد و به كارگزارانش نوشت كه يزيد را ستوده و براى او اوصافى پسنديده ذكر كنند كه او را در چشم مردم براى خلافت شايسته جلوه دهد . او همچنين به كارگزارانش دستور داد كه هيأتهايى را از هر شهر نزد او بفرستند ؛ و پيوسته به نزديك شدگان عطا مىداد و به آنهايى كه دورى گزيده بودند مدارا و مهربانى مىكرد تا آنكه همه مردم به او اعتماد و با يزيد بيعت كردند . مشكل بزرگ معاويه سرپيچى بزرگان مدينه بود . منابع تاريخى مىگويند كه معاويه به سستى مروان در گرفتن بيعت براى يزيد پى برد . از اين رو او را بر كنار ساخت و سعيد بن
--> ( 1 ) - الامامه والسياسه ، ج 1 ، ص 176 - 177 . ( 2 ) - ر . ك . الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 506 . ( 3 ) - همان ، ص 506 .