مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
193
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
على عليه السلام نوشت : اما بعد ، شنيدهام كه با كنيزت ازدواج كردهاى و همتاهاى قريشى خود را كه براى فرزند برمىگزينى و موجب عظمت خويشاوندى تو مىگردد وانهادهاى ، پس تو نه به خود انديشيدهاى و نه براى فرزندت مادرى خوب برگزيدهاى . امام حسين عليه السلام در پاسخ او نوشت : اما بعد ، نامهات كه به خاطر ازدواج با كنيزم و وانهادن همتايان قريشىام بر من خرده گرفتهاى رسيد . بدان كه در شرف و نسب هيچ كس بالاتر از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نيست . آن كنيز مال من بود و من به خاطر رسيدن به پاداش الهى او را آزاد كردم و سپس بر پايه سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را باز گرداندم . خداوند به وسيله اسلام فرودستان را فرادست گردانيد و كاستىها را از ما برداشت . مرد مسلمان جز بر گناه نكوهش نمىشود و سرزنش بر جاهليّت سزا است . معاويه پس از خواندن نامه ، آن را پيش يزيد افكند . او هم آن را خواند و گفت : حسين سخت بر تو فخر فروخته است . گفت : نه . ولى اين زبانهاى تيز بنىهاشم است كه سنگ را مىشكافد و از دريا بر مىگيرد . « 1 » بدون شك امام ، هر چند كه در اين نامه تنها در آنچه به موضوع كنيز مربوط مىشود عليه معاويه احتجاج كرده است ، ولى غرض پنهانى معاويه از اين نامه را نيز مىدانست و آن اين بود كه من نسبت به هر كارى كه انجام مىدهى ، حتى امور داخل خانهات آگاهم ، تا چه رسد به روابط اجتماعى و امور عمومى سياسى ! بنابر اين هشدار ! و كمين عليه ما را تبديل به كارى كه موجب شود شمشير ميان ما و شما بيفتد مكن . اين موازنه قوا در متاركه موجود ميان امام حسين عليه السلام و معاويه بسيار دقيق و حساس بود . اما برخى از امويانى كه دلهايشان در آتش كينه نسبت به امام عليه السلام مىسوخت و زيركى معاويه را هم نداشتند ، در گزارشهايى كه براى وى مىفرستادند ، از او مىخواستند كه شتاب بورزد و پيش از آن كه كارها دشوار و وخيم شود و حل آن براى بنىاميه مشكل گردد ، يا جلوى امام را بگيرد و يا آن كه خود را از دست او رها كند .
--> ( 1 ) - زهر الآداب ، ج 1 ، ص 101 .