مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

183

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

اين اصل ، از داستان سدير صيرفى و امام صادق نيز قابل استفاده است كه امام در پايان به وى فرمود : اى سدير ، به خدا سوگند ، اگر به شمار اين بزغاله‌ها يارانى مىداشتم ، آرام نمىگرفتم ! » « 1 » ؛ و شمار بزغاله‌ها هفده بود ! از روايت مأمون رقى در داستان امام صادق با سهل بن حسن خراسانى ، كه از امتثال فرمان امام مبنى بر رفتن در تنور مشتعل پوزش خواست ، ولى هارون مكى درون تنور رفت نيز همين مطلب استفاده مىشود . امام عليه السلام به خراسانى گفت : « در خراسان چند تن مانند اين مىيابى ؟ » گفت : به خدا سوگند ، يك تن هم نيست . امام عليه السلام فرمود : آرى ، به خدا سوگند يك تن هم نيست ، ولى ما در دورانى كه در آن پنج كمك كار نيابيم قيام نمىكنيم . ما [ از ديگران ] وقت‌شناس تريم » « 2 » رفتار امام حسن عليه السلام نيز بر پايه همين اصل بود . نخستين كار آن حضرت ، پس از اميرالمؤمنين عليه السلام بسيج عمومى عليه معاويه براى انجام يك جنگ سرنوشت‌ساز بود . اگر آن خيانت بزرگ و بىوفايى مهم و سستى فراگير در سپاه وى و ديگر علل مانند آن كه وى را مجبور به ترك جنگ كرد نمىبود ، هرگز تسليم صلح معاويه نمىشد . آن حضرت پيش از صلح ، ارادهء جنگى مردم را آزمود و جز ضعف و سستى و عافيت‌طلبى و دنيادوستى در وجود آنان چيزى نيافت . آن حضرت طى سخنانى به مردم فرمود : آگاه باشيد معاويه مرا به كارى فراخوانده است كه نه در آن عزت است و نه عدالت . اگر شما حاضر به مردن هستيد ، آن را نمىپذيريم ( و با لبه تيز شمشيرها قضاوت دربارهء او را به خداى عزوجل مىگذاريم ) و اگر خواهان زندگى هستيد مىپذيريم و خشنودى شما را بر مىگزينيم . در اين هنگام مردم از هر سو فرياد برآوردند : ما خواهان زندگى هستيم ( و چون حضرت را تنها گذاشتند صلح را پذيرفت ) . « 3 » هنگامى كه صحابى قهرمان ، حجر بن عدى ، در شكايت از تلخى روزگار خطاب به امام حسن عليه السلام گفت : ما از عدالت بيرون آمديم و به ستم درافتاديم و حقى را كه بر آن

--> ( 1 ) - كافى ، ج 2 ، ص 242 - 243 ، شماره 4 . ( 2 ) - مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 237 . ( 3 ) - المجتنى ، ص 23 ؛ أُسد الغابه ، ج 2 ، ص 14 ، با سندى كه به ابن دريد مىرسد و اضافه‌هاى ميان دو كمانك نيز در آن ديده مىشود .