كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
82
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
( راهزنى و دزدى ) گرفتار بودند كه گوئى پايانى نداشت . از جانب ديگر فردگرائى مطلق جائى براى ديدگاه همگرائى و وحدت باقى نمىگذاشت . اما اين مسأله بيشتر شامل اعرابى مىگرديد كه در شهرها ساكن شده بودند . در قرن ششم ، قبيلهاى از منطقه درهم ريخته جنوب به منطقه كشاورزى يثرب ( بعدها ، مدينه ) مهاجرت كرد و در كنار قبائل يهودى آنجا سكنى گزيد . موفقيت آنها در امر كشاورزى باعث شد دريابند نظام قبيلهاى تا زمانى كه اعراب از بيابانگردى دست برندارند و به صورت گروهى در كنار هم در يك جا ساكن نگردند عملكرد صحيح و درستى نخواهد داشت . در آغاز قرن هفتم ، تمام اين منطقه كشاورزى در يك سلسله جنگها و خشونتهاى دورهاى گرفتار بود . اما در مكه ، قبيله قريش ، كه محمد ( ص ) در سال 570 ميلادى در آن به دنيا آمد و تبديل به قوىترين قبيله عرب شده بود ، در حال تجربه جديدى از نوع زندگى قبيلهاى بود . آنها در مىيافتند كه نظام قديمى اداره قبيله ديگر پاسخگوى نيازهاى شهرنشينى نيست . قريش تقريبا در پايان قرن پنجم در مكه سكنى گزيده بود . جدّ آنها قصىّ و برادرش زهره و عمويش تيم در درّه مكه و در كنار معبد كعبه ساكن شدند . مخزوم پسر عموى ديگر و پسر عمههايش جمح و سهم نيز همراه قصىّ در آن محل سكنى گرفتند . 5 پس از آن اين گروه خويشاوندى قريش درّهنشين نام گرفتند . خويشاوندان دور تر قصى در نواحى دور تر اطراف مكه ساكن شده و به قريش حاشيهنشين معروف گرديدند . در آن زمان افسانهاى از آوردن بتهاى لات ، عزّى و منات از سوريه توسط قصى و همچنين نصب خداى نبطى هبل در كعبه توسط او بر سر زبانها بود . در مبارزهاى كه بين قريش و قبيله خزاعه بر سر پردهدارى كعبه در گرفت سرانجام طايقه قريش با زور و تدبير آنان را خلع نموده و خود جاى آنان را گرفتند . پس از مرگ قصى ، پسران او عبد الدّار و عبد مناف جنگ قدرتى را آغاز نمودند كه طبيعتا سلسله هركدام را در بر گرفت و تا زمان محمد ( ص ) ادامه يافت . عبد الدار كه پسر مورد علاقه قصى بود از طرف مخزوم ، سهم ، جمح و عمويشان عدى حمايت مىگرديد . اين سلسله خويشاوندى به احلاف مشهور شدند . پسر جوانتر قصى عبد مناف نام داشت . او نيز ادعاى جانشينى پدر را داشت و توسط برادر زادههايش اسد ، زهره ، تيم و يكى از معتمدين قوم به نام حارث بن فهر حمايت مىشد . اين گروه ( عبد مناف ) اتحاد خود را با شستن دستهايشان در كاسهاى پر از عطر كعبه مستحكم كرده و خود را مطيّبون ( پاكشدگان ) ناميدند . بههرحال ، هيچكدام از دو گروه اشتياقى به درگيرى كامل و جنگ قدرت تمام عيار نشان