كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
74
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
دست بدهند و تعادل هميشه برقرار باشد . پس مىبينيم در اين قانون يك حقيقت بيشتر نهفته نيست : ارزش يك فرد از اين قبيله برابر ارزش نظير او از قبيله ديگر است . البته امروزه با پيشرفت تمدن و وجود نظامهاى امنيتى و پليس ، چنين نظامى وحشى و غيرعقلانى به نظر مىرسد ، ولى با اندك نگاهى به اوضاع آن روز صحراى عربستان متوجه مىشويم كه اين روش براى ايجاد حداقل امنيت اجتماعى مىتوانسته كاربرد داشته باشد و ، همانطور كه گذشت ، تعادل قوا را محفوظ نگه دارد . از طرف ديگر ، اين روش باعث شده بود كه اعراب هيچگاه به يك همبستگى واحد دست پيدا نكرده و در گردونه يك سرى جنگهاى پى در پى براى انتقامگيرى از يكديگر قرار گيرند . نوع ديگرى از تعادل قوا از راه « غزوه » ، يعنى تهاجم ، ايجاد مىگرديد ، كه تقريبا نوعى افتخار قبيلهاى و مسابقه به شمار مىرفت . در زمان سختى ، هر قبيلهاى به خود اجازه مىداد تا به محدوده قبيله ديگر تجاوز نموده و به قدر نياز ، شترها ، احشام و مواد غذائى آنها را بدزدد . البته براى اين كار سعى مىگرديد حتى الامكان از كشتار جلوگيرى شود تا به انتقامگيرى نيانجامد . بههرحال ، دزدى عملى غيراخلاقى محسوب نمىشد ، مگر آنكه در مورد افراد خود قبيله يا متحدين انجام شود . « غزوه » نهايتا به نوعى گردش ثروت نيز كمك مىنمود و اجازه نمىداد كه امكانات و غذا فقط در يكجا متمركز گردد . قانون « مروّت » اگرچه حيوانى و وحشيانه به نظر مىرسد ولى داراى نقاط قوتى نيز بود كه بعدها در قوانين اسلامى هم مورد استفاده قرار گرفت . به همين دليل ، محمد ( ص ) نيز به علت ناآشنايى به ساير نهادهاى اجتماعى سعى نمود تا اتحاد اعراب را براساس همين قوانين پايهريزى نمايد ، و با وجود آنكه ساخت شخصيت فردى مسلمانان در اولويت قرار داشت ، مفهوم برادرى و اتحاد نيز جايگاه حساس خود را حفظ مىنمود . برابرى ، اصل ديگرى بود كه بايد به آن بها داده مىشد ، زيرا در نظام قبيلهاى هيچ جايگاهى براى برترى فردى وجود نداشت . هيچكس از روى روابط خونى يا موروثى جايگاهى نمىيافت ، « 1 » رئيس قبيله فقط از بين بهترين افراد
--> ( 1 ) - بر خلاف نظر نويسنده ، اصل حاكم بر فرهنگ قبيلهاى عرب نه برابر و نه برابرى در روابط خونى يا موروثى ، بلكه ، برعكس ، شرافت و برترى در نسب و حسب و ثروت و قدرت بود .