كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
64
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
مىكرد « 1 » : تو در حضور من خدايانى قوىتر نخواهى داشت . « 2 » از زمان مهاجرت يهوديان از مصر ، تحت رهبرى موسى ( وفات ، حوالى 1250 قبل از ميلاد ) ، تا زمان اعلام يكتاپرستى توسط اشعيا دوم « 3 » ( پانصد و پنجاه سال قبل از ميلاد ) ، كه با تبعيدىهاى يهود در بابل زندانى بود ، هفتصد سال طول مىكشد . اما محمد ( ص ) چنين تحول عظيمى را در زندگى اعراب و تاريخ بشر فقط در طول 23 سال به دست آورد . خواهيم ديد كه بسيارى از سران عرب ملتمسانه از او خواستند تا راهى براى چند خداپرستى بيابد ، و خدايان ديگر را هم در كنار « اللّه » قبول داشته باشد ، ولى او و پيروانش از مصالحه خوددارى نمودند . دعوت براى پرستش خداى واحد امرى صرفا توهمى ، عقلى يا توافقى نبود ؛ به تغيير درك و هوشيارى نهفته مردم نياز داشت . به همان درجه كه اسرائيلىهاى اوليه شهوت بتپرستى را غيرقابل مقاومت مىديدند ، اعراب نيز ترك خدايان پدران خود را دردناك و غيرقابل تحمل مىيافتند . به همين دليل جاى تعجب نيست كه يهوديان پس از هفتصد سال و پس از تبعيد شدن به بابل يكتاپرستى را پذيرفتند . يكتاپرستى نيز مانند تمام اديان طول تاريخ بشر زائيده تمدن بشرى است . « 4 » وقتى امپراطورىها شكل گرفتند مسلما فهم انسانها از جهان و مشكلات زندگى اجتماعى گستردهتر گرديد . در اين شرايط ، ديگر ، از دست خدايان كوچك محلى كارى ساخته نبود . امپراطورىهاى باستانى روشهاى يكسان و هماهنگى را براى اداره جوامع خلق كردند ، بنابراين انسان به اين فكر افتاد كه آيا نبايد براى اداره كل جهان
--> ( 1 ) - اين مطلب مسلّم است كه همهء پيامبران الهى مردم را به توحيد خالص دعوت نمودهاند و اساسا دعوت آنها توحيد و يكتاپرستى بوده است . قرآن دعوت همهء پيامبران بزرگ را اينگونه نقل مىكند : توحيد و يكتاپرستى در الوهيت و خالقيت و ربوبيت . در اصل اختلاف مشركان با پيامبران الهى بر سر همين مسأله يكتاپرستى در جميع جهات و به ويژه يكتاپرستى در ربوبيت بوده است و الّا همهء مشركان خالق جهان را « اللّه » مىدانستهاند . قرآن مىفرمايد : وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ ، فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ . ( 2 ) - Thou Shalt not have strange gods before me ( 3 ) - Second Isaiah ( 4 ) - بسيارى از يهوديان در همان زمان حضرت موسى ( ع ) يكتاپرستى را پذيرفته و موحّد بودهاند . يكتاپرستى زائيده تمدن بشرى نيست ، بلكه در فطرت و سرشت آدمى جاى دارد ، و از درون انسانها كه پردههائى از ماديت و شهوات آن را پوشانده است برمىخيزد . پيامبران براى زدودن اين حجابها و تذكر و يادآورى همان فطرت مبعوث مىشدند .