كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
65
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
آفرينش نيز روشى يكسان و هماهنگ وجود داشته باشد ؟ در شهرهاى بزرگ تغييرات فرهنگى سرعت گرفت و هوشيارى فردى متولد شد ، به طورى كه مردم آگاه گرديدند كه روش زندگى آنان مىتواند تعيينكننده راه نسلهاى آينده باشد . اما اين تحولات فرهنگى - اجتماعى همگى در زندگى صحرانشينى و قبيلهاى اعراب بدوى قرن هفتم ميلادى دور و غيرقابل دسترس به نظر مىرسيد . تقريبا غيرممكن بود كه خدائى قادر ، يكتا و بخشنده را باور داشت ، درحالىكه زندگى امرى جبرى به نظر مىرسيد تا اختيارى . اشتراك منافع بر فردگرائى برترى داشت و به امنيت بسيار ناچيز اجتماعى چون گوهر گرانبهائى بها داده مىشد . در جامعه ابتدائى بتپرستى مسلما داشتن چندين بت كه با تقسيم قدرت بتوانند در دشوارىهاى مختلف پشتيبان انسان باشند به مراتب بهتر از داشتن خداى واحدى بود كه بخواهد منبع تمام كمكها باشد . درست است كه مردمان بعضى نواحى ، مانند مكه و مدينه ، شهرنشين بودند ، ولى هنوز تفكر صحرانشينى بر انديشه تمدن شهرنشينى غالب بود . يكى از نكات برجسته هدف محمد ( ص ) جداسازى دين خود از ساير اديان بود . او در مورد يهوديت و مسيحيت دانش بسيار كمى داشت ، « 1 » ولى بر خلاف پيامبران بنى اسرائيل در پى ايجاد يكتاپرستى با اتكا به روشهاى سنتى مردمان و آن هم در طى چند قرن نبود . مسيح و پولس قديس ، هر دو در جوامع يهودى پرورش يافته و از افكار آن بهره مىجستند . مسيحيان اوليه نيز همگى از يهوديان يا از پشتيبانان آنان بودند ( مانند اكثر خداترسانى كه در كنيساها زندگى مىكردند ) . مسيحيت بدين دليل در امپراطورى روم ريشهدار گرديد كه يهوديان ، پيش از آن ، زيربناى يكتاپرستى شديد را در آن جامعه آماده نموده بودند . اما محمد ( ص ) مجبور بود با رنج و مشقت و از جان گذشتگى راه را براى يكتاپرستى قوم خود بگشايد . وقتى او شروع به دعوت نمود هيچ ناظر خارجى نمىتوانست باور كند كه او موفق خواهد شد . اعراب به هيچوجه پذيراى يكتاپرستى اعلام شده توسط محمد ( ص ) نبودند ، و دعوت به
--> ( 1 ) - پيامبر اكرم از اديان قبلى مانند يهوديت و مسيحيت كاملا اطلاع داشت ، به گونهاى كه با علماى اين اديان با استناد به تورات و انجيل بحث مىكرد و بر آنان غلبه مىيافت . دانش او از يهوديت و مسيحيت به گونهاى بود كه يهوديان مدينه بارها به آن حضرت به عنوان قاضى در دين خودشان مراجعه مىكردند .