كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
55
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
جنگ دائمى با ساير قبائل به سر مىبرد . اتحاد معناى خود را از دست داده و براى آنان زندگانى در لواى يك قانون همسان كه بتواند جايگاه آنان را در تمدن جهان مشخص سازد غيرممكن به نظر مىرسيد . حجاز گوئى محكوم به بربريت و خشونت بود و هيچ نشان و رنگى از تمدن در آن يافت نمىگرديد . 23 سال بعد ، وقتى محمد ( ص ) در 8 ژوئن 632 از دنيا رفت ، اين سرزمين توانسته بود كليه قبائل عرب را به دور يك پرچم گرد آورد : اين واقعهاى گرانقدر به حساب مىآمد . با آنكه بسيارى از اعراب بدوى ( صحراگرد ) در خفا هنوز در دنياى بتپرستى خود به سر مىبردند و محمد ( ص ) نيز اين را به خوبى مىدانست ، اتحاد آنان عملى و غيرقابل گسستن گرديده بود . محمد ( ص ) داراى ذوق و استعداد سياسى خيلى بالائى بود . او شرايط داخلى زندگى آنان را به كلى متغير ساخت و ضمن رهائى از خشونتهاى بىحاصل و پراكندگىهاى قبيلهاى ، هويت جديدى براى قوم عرب حاصل نمود . حال آنان فرهنگ اصيل خود را بازيافته و تحت رهنمودهاى محمد ( ص ) به آنچنان خودباورى دست يافتند كه ، در ظرف يكصد سال ، امپراطورى عرب از جبل الطارق تا هيماليا وسعت يافت . اگر تهور سياسى محمد ( ص ) تنها دارايى او بود ، مستحق دريافت ستايشهاى ما نمىگرديد . حال آنكه موفقيتهاى او بيشتر متكى بر بينش دينىاى بود كه به اعراب انتقال داد و تشنگى روحانى آنان را سيراب نمود . محمد ( ص ) و مسلمانان اوليه ، به هيچوجه و بر خلاف آنچه در ذهن مردم غرب مىگذرد ، موفقيت را به سادگى به دست نيآوردند . آنها با تلاشى سخت و خشن راه خود را هموار نمودند ، و اگر پايدارى محمد ( ص ) و ياران اوليه او نبود رسيدن به هدف كارى غيرممكن مىنمود . درست است كه در طى همه اين ساليان پرمخاطره ، محمد بر اين باور بود كه وحى الهى را دريافت مىكند ، ولى همهء استعدادهاى طبيعى خود را نيز براى پيشبرد اهداف به كار گرفت . مسلمانان نيز كاملا از توانائىهاى اختصاصى پيامبر خود باخبر گشته و هوشيارانه دريافتند كه او در حال تغيير جريان تاريخ است . چهار تاريخدان بزرگ ، در مورد زندگى و شخصيت محمد ( ص ) تاريخنگارى كردهاند : محمد بن اسحاق ( وفات 767 ميلادى ) ، محمد بن سعد ( وفات 845 ميلادى ) ، ابو جعفر طبرى ( وفات 923 ميلادى ) و محمد بن عمر الواقدى ( وفات 820 ميلادى ) ؛ شخص اخير بيشتر بر