كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
56
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
روى جنگهاى محمد ( ص ) تكيه نموده است . اينها چهار منبع اصلى و مهم براى دريافت اطلاعات من بودهاند . اين تاريخدانان نيز فقط بر عقايد و انديشههاى فرد تكيه ننموده ، بلكه با تلاش فراوان نقل قولهائى قديمىتر را بازسازى كردهاند . آنها اسناد قديمىتر را مرجع قرار داده و با ردّ يا قبول صحّت اين أسناد سعى در اثبات يا نفى آنها نمودهاند . اگرچه همگى آنان محمد ( ص ) را فرستاده خداوند مىدانند ولى اين را دليل عدم انتقاد يا قبول كوركورانه اسناد به دست آمده نديدهاند . مثلا طبرى در مورد آيات شيطانى و اشتباه محمد ( ص ) نكاتى را بحث نموده است . ابن سعد و ابن اسحاق بيشتر به احاديثى اتكا مىكنند كه جنبههاى منطقىتر و اصولىتر را دربردارند . بههرحال بيشتر واقعيتها از زبان عايشه ، همسر محمد ( ص ) و سخنگوى او ، نقل گرديده كه روايت آنان بسيار صميمانه و بدون نقص ثبت گرديده است . ما زندگانى اين مرد خارق العاده را برپايه روايات و زندگىنامههائى كه به صحّت آنان اطمينان بيشترى داريم ، به تصوير خواهيم كشيد . طبيعتا اين زندگىنامهنويسان قديمى ، نمىتوانستند به روش تاريخنويسان معاصر غربى كار خود را ارائه دهند . آنها مردان و زنان عصر خويش بوده و داستانهاى معجزهآساى فراوانى را هم نقل مىكنند كه بالطبع امروز با ديد ديگرى به اينگونه داستانها نگريسته مىشود . ولى آنان از پيچيدگىهاى كار خود آگاهى كامل داشته و مىدانستند كه حقيقت ممكن است تا چه اندازه غيرقابل دسترس باشد و اين نشان دهنده روحيه منطقى و مساواتطلب مسلمانان است . در هنر نقاشى اسلامى ( بخصوص سبك مينياتور ) تفاوتهاى فاحش و آنچنانى بين متن و پرسپكتيو نقاشى را ملاحظه نمىكنيم ، بلكه كل نقاشى به وسيله يك متن و به صورت مساوى بين اجزاء آن تقسيم شده است بدون آنكه يك قسمت بر ديگرى برترى داشته باشد . در تاريخنويسى نيز به همين ترتيب اين چهار تاريخنويس بزرگ اين مسأله را رعايت نمودهاند ، يعنى سعى ننمودهاند براى بزرگ كردن قسمتى از تاريخ قسمتهاى ديگر را كوچك و كمبها جلوه دهند . در بعضى از موارد آنها دو تصوير مجزا از يك واقعه را در كنار هم قرار داده و بدون هيچ تفسيرى از كنار آنها مىگذرند . براى مثال ، طبرى ، دو داستان كاملا مجزا از آيههاى شيطانى را بدون تغيير نقل نموده است يا ابن اسحاق دو تصوير مجزا از نحوه مسلمان شدن عمر بن خطّاب ترسيم مىنمايد ،