كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
353
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
به دور باشد . او ( حاكم ) در نظر خداوند فرقى با زيردستان خود نداشته و فقط بايد سعى در برداشتن بار از دوش ضعيفان و ناتوانان تحت اداره خود بنمايد . اين تنها راهى است كه امروزه نيز هر حكومتى به وسيله آن نجات مىيابد : بنابراين اگر مردم تحت اداره شما از سختى معيشت ، از آفات محصولات ، از قطع شدن آب زراعت ، كمبود باران يا سيل و خشكسالى نزد شما شكايت مىنمايند ، بار آنان را سبك نمائيد ، به همان ميزانى كه دوست داريد ديگران بار شما را سبك نمايند . اما اجازه ندهيد كه ابزار و وسايلى كه شما از آنها براى سبك كردن بار آنها استفاده نمودهايد بر شما سنگينى نمايد ، زيرا اين مغازهاى است كه مشتريان آن فقط در صورت حسن انجام كار و كسب افتخار براى خريد مجدد به آن باز مىگردند . به درستى كه خراب شدن زمين از خراب شدن ساكنان روى آن سرچشمه مىگيرد ، و ساكنان آن زمانى خراب مىشوند كه رهبران خود را غرق در ثروت و خوشى ببينند ، زمانى كه آنان برداشتى غلط از وظيفه داشته باشند و زمانى كه از هشدارها بهره كمى ببرند . 12 رهبر نبايد خود را از مردم جدا نمايد . او در همه حال بايد زحمات و بار سنگين زندگى آنان را احساس كرده و براى گوش سپردن به مشكلات و راهنمائىهاى آنان آماده باشد . نمىتوان گفت كه تمامى رهبران اسلامى چنين شيوهاى را براى زندگى پيش گرفتهاند . در واقع ، اين حقيقت كه مسلمانان دوران خلفاى راشدين را دوران اسلام راستين مىبينند نشاندهنده اين امر است كه سلاطين و خلفاى بعد در امپراطورى اسلامى نتوانستند حكومت مساوات و عدالت را در جامعه خود پياده نمايند . اما زمانى هم مسلمانان عادى با پياده كردن همين اصول در زندگانى شخصى خود به ايجاد امپراطورىهاى بزرگ دست يافتهاند . همانگونه كه قبلا ديديم نور الدين و صلاح الدين ، در زمان جنگهاى صليبى ، با از خودگذشتگى و بخشش ثروت خود در بين فقرا و ايجاد قسط اسلامى توانستند در بين مسلمانان محبوبيت فوق العادهاى كسب نمايند . در مقابل ، مسلمانان رهبرانى مانند شاه ايران و رئيس جمهور انور سادات را از تخت به زير كشيدند ، به دليل آنكه اعمال آنان را غيراسلامى مىيافتند . 13 اصول و ايدههائى كه در زمان محمد ( ص ) و خلفاى راشدين براى اداره حكومت در مدنظر قرار گرفت براى هميشه الگوى حكومت اسلامى گرديد و رهبرانى كه اين اصول را رعايت ننمايند محكوم به نابودى هستند . مسيحيت شوق فراوانى به بحثهاى دينى داشته است ، و فرق مختلف مسيحى مدام در حال بحث و جدل در اين امور هستند . اما مانند دين يهود ، اسلام به چنين