كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
349
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
به عهده گيرد . او در اطاق ، در حالىكه از شدت درد ديگر قادر به ايستادن نبود ، سر خود را بر زانوى عايشه گذارده و دراز كشيده بود ، در حالىكه مردم به تصور اينكه اين مسأله موقتى است براى اقامه نماز صف كشيده بودند . امت چنان از فكر مرگ پيامبر وحشتزده و بىتحمل مىگرديدند كه نمىتوانستند واقعيتى را كه در حال اتفاق افتادن بود به درستى ببيند ، در صورتى كه ابو بكر از قبل به عايشه هشدار داده بود . آنچه او در عربستان به دست آورده و پا برجا نموده بود ، آنچنان خارق العاده و شگفتآور بود كه زندگى بدون او براى امت غيرقابل تصور به نظر مىرسيد . جرقههاى اميد مجددا در ميان امت درخشيد ، وقتى كه يك روز او را در مسجد در حال سخنرانى در مورد اسامه ، پسر زيد ، و تأئيد كاردانى و فرماندهى او براى سپاهى كه براى رفتن به شمال تدارك ديده مىشد يافتند . زمانى كه مريضى او شدت يافت ، از ابو بكر خواست تا به نمايندگى او ، پيشنمازى مردم را به عهده گيرد « 1 » ، اگرچه عايشه با اين تصميم به شدت مخالف بود . سرانجام محمد ( ص ) مجبور شد با تحكم از آنان بخواهد كه دستورات او را اجرا كنند . البته بعدا عايشه چنين نقل مىكند كه اين مخالفت من نه به خاطر عدم كفايت پدرم بود ، بلكه مىترسيدم كه مردم به خاطر اينكه او وظيفه پيامبر را انجام مىدهد از او نفرت پيدا كنند . اما محمد ( ص ) براى اينكه مردم نااميد نشوند با همه دردى كه تحمل مىكرد بعضى روزها به مسجد رفته و در نماز شركت مىنمود ، اگرچه مريضى او در حدى بود كه نمىتوانست نماز را به درستى قرائت نمايد ، ولى در كنار ابو بكر ساكت مىنشست . « 2 » در دوازدهم ربيع الاول ( 8 ژوئن 632 ) ، ابو بكر هنگام نماز متوجه شد كه نمازگزاران به حركت درآمده و متوجه درب ورودى مسجد گرديدند . او بلافاصله متوجه شد كه محمد ( ص ) قصد ورود به مسجد را دارد ، چون هيچ چيز ديگرى نمىتوانست نمازگزاران را چنان از خود بىخود نمايد كه نماز را برهم زنند . گوئى محمد ( ص ) بهبود يافته بود ، چهرهاش درخشندهتر از هميشه بود و پرتوئى از نور در
--> ( 1 ) - تواريخ صحيح مىگويند ابو بكر خود براى پيشنمازى اقدام نمود و هنگامى كه پيامبر متوجه شد به مسجد آمد و خود نماز را از اول شروع كرده و به پايان برد . ( 2 ) - سند اين حكايتها مستند نيست .