كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
350
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
آن موج مىزد . موجى از شادمانى و آرامش سراسر مسجد را فرا گرفت . ابو بكر بلافاصله جاى خود را به او داد ، ولى محمد ( ص ) با دست او را به جاى خود برگرداند و خود در كنار او نشست . « 1 » پس از آن او به اطاق خود بازگشت و مجددا سر بر زانوى عايشه گذارده و دراز كشيد . حال او به قدرى بهتر به نظر مىرسيد كه ابو بكر اجازه خواست تا به ديدن همسر جديدى كه تازه با او ازدواج كرده و در طرف ديگر مدينه زندگى مىنمود برود . در طول بعد از ظهر ، على ( ع ) و عباس مرتبا از داخل خبرگرفته و در بيرون پخش مىنمودند كه حال پيامبر رو به بهبود است ، و وقتى عبد الرحمن با چوبهاى مسواكى كه در دست داشت به ديدن او آمد تصور همه اين بود كه او قصد استفاده از آنها را دارد و حال او بهبود يافته است . عايشه انتهاى چوبها را نرم كرده و متوجه شد كه او تا چه حد دقيق و كاملتر از دفعات قبل به تميز كردن دندانهاى خود پرداخت . مدتى نگذشته بود كه عايشه احساس كرد سر محمد ( ص ) بر زانوى او سنگينتر شده و گوئى او به حال بيهوشى فرورفته است . هنوز هم نمىتوانست تشخيص دهد كه چه اتفاقى در حال وقوع است . « 2 » بعدها چنين گفت : اين نادانى و جوانى من بود كه اجازه دادم پيامبر در دستان من از دنيا برود . او آخرين زمزمه محمد ( ص ) را چنين به خاطر مىآورد : « اى بهترين يار من در بهشت » . 6 و پس از آن او دنياى خاكى را ترك كرده بود . عايشه به آرامى و با دقت سر او را از زانوى خود بلند كرده و بر روى بالش گزارد و در حالىكه بر سر و سينه خود مىكوفت به رسم معمول اعراب به گريستن و فرياد زدن پرداخت . مردم با شنيدن صداى شيون زنان با صورتهاى رنگ پريده طرف مسجد هجوم آوردند . خبر رحلت پيامبر به سرعت در سراسر جلگه مدينه پخش شد . ابو بكر به سرعت به شهر بازگشت . با ديدن محمد ( ص ) بر روى او خم شده و صورت او را بوسيد و بدين وسيله آخرين وداع را با پيامبر خدا انجام داد . سپس به داخل مسجد رفت كه در آنجا عمر در حال سخنرانى براى مردم بود . عمر مرگ پيامبر را بهطور مطلق ردّ مىكرد : روح او براى مدت كوتاهى جسم او را ترك كرده است ، او به زودى نزد مردم خود بازخواهد گشت ، او آخرين كسى است كه از ميان ما خواهد رفت . عمر كه از حالت طبيعى خارج و گوئى به جنون دچار شده بود همچنان به
--> ( 1 ) - سند اين حكايتها مستند نيست . ( 2 ) - به اتفاق بزرگان علماى شيعه و سنى ، پيامبر در حالى جان داد كه سرش بر سينه امير المؤمنين على عليه السلام بود .