كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
330
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
در كنار او ايستاده و از شدت نفرت و عصبانيت به خود مىپيچيد در حالىكه سبيلهاى ابو سفيان را گرفته و مىكشيد فرياد برآورد : اين مرد كثيف و چاق خوك صفت را بكشيد . چه حامى گنديدهاى ! ! 44 اما ابو سفيان عاجزانه از آنان خواست كه حرفهاى او را قبول نمايند ، چون ديگر زمان براى چنين مقاومتهائى گذشته بود . قريش منطقىتر از آن بودند كه بخواهند يك ماساداى عربى « 1 » به وجود آورند . پس همه آنها به خانههاى خود رفته و با بستن درها بر روى خود اعلام تسليم نمودند . اما چند نفرى هم قصد مقاومت داشتند . عكرمه و صفوان و سهيل به اتفاق گروهى از قريش بر روى كوه ابو قيس جمع شده و به محض ورود سپاه اسلام به دسته تحت فرماندهى خالد حمله كردند . آنها بلافاصله شكست خوردند . عكرمه و صفوان از مكه گريختند ، سهيل نيز به نشانه تسليم به منزل خود رفت . بقيه سپاه اسلام بدون هيچ درگيرى وارد مكه شد . چادر سرخ محمد ( ص ) در نزديكى كعبه برپا شد و او در آنجا به أمّ سلمه و ميمونه ، دو همسرش كه او را همراهى مىكردند ، و على ( ع ) و فاطمه ( س ) پيوست . بلافاصله پس از اقامت آنها ، أمّ هانى ، خواهر على ( ع ) كه با يك بتپرست ازدواج كرده و هرگز هجرت نكرده بود ، به نزد محمد ( ص ) آمده و براى دو تن از اعضاى خانوادهاش كه در حمله به خالد شركت جسته بودند تقاضاى عفو نمود . با آنكه فاطمه ( س ) و على ( ع ) نظر به محكوميت آن دو داشتند ، اما محمد ( ص ) با مهربانى اعلام داشت كه آن دو بخشيده شدهاند و تحت حمايت او قرار دارند . او به هيچوجه نمىخواست با خونريزى قدرتنمائى نمايد . هيچكس اجبارى به قبول اسلام نداشت و هيچگونه فشارى هم براى اين كار احساس نمىشد . محمد ( ص ) صلح تحميلى را نمىخواست ، بلكه مىخواست مردم قلبا از اين مصالحه استقبال نمايند . او در حقيقت براى نابودى قريش به مكه نيامده بود ، بلكه آمده بود تا آنان را از دينى كه باعث نابودى آنان شده بود دور نمايد . پس از استراحت كوتاهى ، او برخاست و پس از طواف كعبه درخواست كرد تا همه به نماز بايستند . سپس در حالىكه بر قسوه سوار بود هفتبار كعبه را طواف نموده و هر بار سنگ حجر الاسود را بوسيده و فرياد برآورد : « اللّه اكبر » . فرياد ده هزار سپاهى همراه او
--> ( 1 ) - Arabian Masada