كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

329

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

غيرقابل اجتناب آماده سازد . پس از بازگشت ابو سفيان ، محمد ( ص ) خود را براى لشگركشى ديگرى آماده نمود و از كليه امت و متحدانش خواست تا به لشگر او بپيوندند . مقصد اين لشگركشى مشخص نبوده و سرّى نگاه داشته شده بود ، ولى طبيعتا شور و هيجان خاصى در پيش‌بينىها به وجود آمده بود . در دهم رمضان ( ژانويه ) سال 630 ، محمد ( ص ) در رأس بزرگ‌ترين سپاهى كه مدينه به خود ديده بود شهر را ترك كرده تقريبا تمامى مردان امت به اضافه قبايل صحراگردى كه در راه به آنها مىپيوستند سپاهى مركب از ده هزار نفر را تشكيل دادند . ولى هنوز هم كسى نمىدانست كه مقصد كجاست . مطمئنا به سوى مكه مىرفتند ، ولى ممكن بود كه قصد حمله به طائف و قبائلى از جنوب كه هنوز نسبت به اسلام دشمنى مىورزيدند را داشته باشند . اين احتمال ، اتفاق افتاد ، زيرا قبيله هوازن ، از قبائل جنوب ، وقتى شنيد كه سپاه اسلام با چنين تداركاتى رو به جنوب در حركت است به وحشت افتاده و خود را در طائف ، شهر « لات » مركز بت‌پرستى ، آماده جنگ نمود . در مكه پيش‌بينى بدتر بود . عباس ملتمسانه از آنان مىخواست كه از فاجعه جلوگيرى نمايند : اى قريش ، بدانيد اگر آنها به زور وارد مكه شوند ، قبل از آنكه از ما حمايت بخواهند ، كار قريش براى هميشه تمام است . 43 او بلافاصله براى ديدار محمد ( ص ) عزيمت نمود و در سر راه ابو سفيان و بديل ، رئيس خزاعه ، هم كه در راه بودند به او پيوستند . آنان شب را در اردوگاه مسلمانان به سر بردند و صبحگاه محمد ( ص ) از ابو سفيان سؤال نمود كه آيا مسلمان مىشود يا نه ؟ ابو سفيان پاسخ داد كه او به اصل اول اسلام كه خدائى به جز اللّه نيست ايمان مىآورد ، ولى در مورد پيامبر بودن محمد ( ص ) شك دارد . اما در صحرگاه با مشاهده نمازگزاران سپاه اسلام كه به سوى مكه نماز مىگذاردند و قبائلى كه به سوى مكه در حركت بودند ، يقين كرد كه قريش چاره‌اى جز تسليم ندارد . او به سرعت به مكه بازگشت ، مردم را جمع نموده و فرياد زد : اى قريش ، محمد ( ص ) با سپاهى كه در تصور هيچكدام از شما نمىگنجد به سوى مكه در حركت است . سپس او پيشنهاد على ( ع ) را مطرح ساخت . هركسى كه قصد تسليم شدن دارد ، مىتواند خود را تحت حمايت او قرار دهد و محمد ( ص ) اين افتخار را به او عطا نموده است . در هنگام ورود مسلمانان اين افراد بايستى يا در خانه خود باقى بمانند يا به خانه او بيايند . همسر او هند ( جگرخوار ) كه