كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
321
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
را به عنوان پيشكش به نزد محمد ( ص ) فرستاد ، يك مسيحى قبطى « 1 » به نام مريم « 2 » ، كه محمد ( ص ) او را به عنوان همسر موقت خود برگزيد . او هر روز به ديدار مريم مىرفت ، و هربار زمان بيشترى را با او سپرى مىنمود ، احتمالا براى رهائى از جوّ حسادتهاى زنان حرم . هيچ كس نمىتواند اين عمل پيامبر را عجيب و خارق العاده تفسير نمايد . تورات عينا چنين دستورى را براى ازدواج موقت ، در زمانى كه بنى اسرائيل در حال تحول از زندگى گلهدارى و صحرانشينى به شهرنشينى بودند ، صادر نموده است . ابراهيم نيز با ازدواج موقت با هاجر صاحب پسرى به نام اسماعيل مىگردد كه او را پدر اعراب مىشناسند . بنابراين جذاب به نظر مىرسد كه مريم از محمد ( ص ) باردار شده و سال بعد پسرى براى او به دنيا مىآورد كه محمد ( ص ) او را ابراهيم مىنامد . اما ، همانگونه كه هركسى پيشبينى مىكند ، زنان حرم به شدت از اينكه زنى - بدون آنكه عنوان همسرى پيامبر را داشته باشد - مادر فرزند پيامبر گرديده است حسادت مىورزيدند . درك اين واقعه عجيب كه باعث بروز بحرانى در خانواده پيامبر گرديده بسيار مشكل است ، بخصوص آنكه چشمان امت را به دنبال خود داشت . در ادامه اين ماجرا ( بحران زنان پيامبر ) ، نقش عمر نيز جذابيت خاصى به داستان مىبخشد . عمر كه به خاطر رفتار خشن و مستبدانهاش با زنان معروف است ، معتقد بود كه زنان را فقط بايد نگاه كرد بدون آنكه به حرفهاى آنان توجهى داشته باشيم يا تأثيرى از آنان بپذيريم . او همچنين نسبت به عادات بدى كه زنان مهاجر از همنوعان خود در مدينه كسب نموده بودند بسيار شاكى بود . او روزى شنيد كه زنان پيامبر بر سر تقسيم يك هديه كه براى پيامبر ارسال شده بود در حال مرافعه شديد بوده و صداى آنها از بيرون مسجد شنيده مىشود . بلافاصله تقاضاى ديدار محمد ( ص ) را نموده و به ديدن پيامبر رفت . به محض ورود صداى قهقهه همسران پيامبر را شنيد . آنان با شنيدن صداى عمر در سكوت محض فرو رفته و بلافاصله در پناه پردهها قرار گرفتند . عمر به پيامبر پيشنهاد نمود كه بهتر است همسران پيامبر همان
--> ( 1 ) - CoptiC ( 2 ) - ماريه قبطيه از پيامبر صاحب فرزندى به نام ابراهيم مىباشد كه در 5 / 1 سالگى فوت كرد و تنها زنى است كه پس از حضرت خديجه از پيامبر صاحب فرزند شده است .