كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
28
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
1301 آخرين مسلمانان سيسيل و جنوب ايتاليا را كه در محدوده لوكره « 1 » زندگى مىكردند قتلعام نمود . او اين منطقه را « قفس حشرات خطرناك و موزى ، جايگاه خرافات و بدانديشى و منطقه تحت سلطه شيطان » ناميد 9 . در سال 1492 با تسخير گرانادا « 2 » توسط فرديناند « 3 » و ايزابلا « 4 » آخرين گروه مسلمانان نيز نابود و زنگهاى كليساها در سرتاسر اروپا به عنوان پيروزى مسيحيان بر بىدينان به صدا درآمد . چند سال بعد ، از مسلمانان اسپانيا نيز خواسته شد دين خود را تغيير دهند يا آن سرزمين را ترك نمايند . بسيارى از مسلمانان اروپا را ترك كردند ؛ عده قليلى نيز به دين مسيح گرويدند كه نسل به نسل در طى 300 سال بعدى توسط قوانين اسپانيا مورد بازجوئى قرار مىگرفتند كه آيا هنوز بر دين خود استوار هستند يا نه . گوئى مسيحيان اسپانيا به تسخير ارواح شهداى قرطبه درآمده بودند ، چون دائما در اين وحشت به سر مىبردند كه مسلمانان با تظاهر به قبول مسيحيت به عنوان دشمنان اصلى آنها در ميان آنان به سر برده و به دنبال فرصت انتقام هستند . مرض ضديت با اسلام كمكم به صورت يك جنون روانى آثار خود را نشان مىداد . فردريك دوم « 5 » امپراطور مقدس رم ، درحالىكه بيشتر اوقات خود را در سرزمينهاى اسلامى مىگذراند تا در اروپا ، بطور برنامهريزى شده دستور كشتار مسلمانان و بيرون راندن آنان را از سيسيل نيز صادر مىكرد . درحالىكه مسيحيان به قصابى مسلمانان در خاور نزديك مشغول بودند ، بسيارى از آنان در پاى دروس محققين و مدرسين مسلمان در اسپانيا نشسته و به ترجمه كتابهاى فلاسفه و دانشمندان اسلامى مىپرداختند تا بدين وسيله خرد كهنه و قديمى اروپا را بازسازى نمايند . فيلسوفان بزرگى چون ابن سينا و ابن رشد روشنفكران عصر تاريكى اروپا معرفى مىشوند ، درحالىكه براى مردم عادى دشوار بود كه آنان را به عنوان فلاسفه مسلمان قبول كنند . اين برداشت غلط را به وضوح در كتاب كمدى الهى « 6 » دانته مىتوان مشاهده كرد . او مىنويسد :
--> ( 1 ) - Lucera ( 2 ) - Granada ( 3 ) - Ferdinand ( 4 ) - Isabella ( 5 ) - Fredrick II ( 6 ) - The Divine Comedy