كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

308

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

زيرا شما طبق تعهدنامه مرا به قريش برگردانيده‌ايد ، ضمنا زمانى كه من آن نماينده را كشتم مسلمان نبودم ، چون هجرت من انجام نپذيرفته بود . بنابراين شما مسؤول خون ريخته شده نيز نيستيد . اما محمد ( ص ) باز هم از قبول او در امت سرباز زده و او را به برده آزاد شده تحويل داد . برده بىچاره نيز از ترس اينكه چگونه دويست مايل را با ابو بصير تنها تا مكه طى نمايد پا به فرار گذارده و ناپديد شد . پس از آن محمد ( ص ) به ابو بصير گفت : اگرچه در مدينه نمىتوانى باقى بمانى ولى آزاد هستى تا به هر كجا كه تمايل دارى به روى . پس از ترك ابو بصير ، محمد ( ص ) محتاطانه گفت : « عجب آتش پاره‌اى است ، نزديك بود با آتش خود ديگران را هم بسوزاند » . 25 ابو بصير اين اشاره محمد ( ص ) را به خوبى درك كرد و به همين دليل مستقيما به اردوگاه عيص در ساحل درياى سرخ و بر سر راه بازرگانى قريش كه پس از درگيرى از آن استفاده مىكردند رفت . خبر اين واقعه به مكه رسيد ، بخصوص سخن كوتاه محمد ( ص ) به وسيله افرادى مانند ابو جندل بن سهيل ، كه براى هجرت آماده بود ، به خوبى درك گرديد . از زمان حديبيه نگرانى خانواده‌ها از مهاجرت فرزندانشان كم شده بود ، ولى با شنيدن اين خبر ، ناگهان هفتاد تن از جوانان مسلمان از مكه فرار كردند ، اما اين‌بار نه به سوى مدينه ، بلكه به قصد ديدار ابو بصير در عيص . در عهدنامه حديبيه ماده‌اى كه اين كار را ممنوع بداند وجود نداشت و هيچكدام از اين جوانان به عضويت امت درنيامده بودند . آنها به يك گروه راهزن مبدل گرديدند كه هر كاروان تجارى قريش را كه به سوى سوريه مىرفت مورد حمله قرار مىدادند . محمد ( ص ) هيچ مسؤوليتى در اين مورد نداشت و نمىتوانست به بهانه شكستن پيمان مورد پرسش قرار گيرد . ولى قريش به خوبى مىفهميد كه محاصره اقتصادى او به نوعى مجددا برقرار گرديده است . پس از شكست قريش ، به قدرى اعتبار آنها نزد قبائل صحراگرد پائين آمده بود كه به هيچ‌وجه به خود اجازه درخواست كمك از آنان براى پايان دادن به كار اين جوانان نمىدادند . سرانجام مجبور شدند از محمد ( ص ) بخواهند با برداشتن اين ماده از پيمان جوانان را به درون امت بپذيرد و بدين وسيله از دست اين راهزنان جوان راحت شوند . محمد ( ص ) از اين پيشنهاد استقبال نمود و هيئتى را براى آوردن اين گروه از جوانان اعزام داشت . متأسفانه هيئت زمانى به آنجا رسيد كه ابو بصير فوت كرده بود .