كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
301
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
كمكخواهى احساسات مسلمانان را برانگيخت ، اما محمد ( ص ) اينچنين آنان را آرام ساخت : اى ابو جندل ، صبور باش و بدان كه اللّه امكان رهائى تو و ديگر مسلمانان نااميد در مكه را فراهم خواهد نمود . ما با آنان پيمان صلح امضا نمودهايم و نامه اللّه بر پيمان ما حكّ گرديده است ، و لذا نمىتوانيم از پيمان خود صرفنظر نمائيم . 14 تحمل عمر به پايان رسيده بود . در مقابل مردى كه دوازده سال از او فرمانبردارى نموده بود ايستاد و گفت : آيا تو پيامبر خدا نيستى ؟ آيا تو همين چند روز پيش به مسلمانان قول ندادى كه حتما كعبه را زيارت خواهند كرد ؟ اين چه صلح ننگآورى است كه ما بايستى تحمل كنيم ؟ محمد ( ص ) در كمال متانت و به آرامى پاسخ داد : بله من قول دادم ولى نگفتم كه اين كار حتما امسال انجام خواهد شد . من پيامبر خدا هستم و بر خلاف خواست او عمل نخواهم كرد و او هم مطمئنا مرا در رديف درماندگان قرار نخواهد داد . 15 با وجود اينكه عمر هنوز راضى نشده و عصبانى به نظر مىرسيد ، به همراه على ( ع ) ، ابو بكر ، عبد الرحمن ، عبد اللّه بن سهيل ( برادر ابو جندل ) و محمد بن مسلمه نام خود را در پاى عهدنامه تأئيد نمود . اما مسلمانان هنوز عصبانى و آماده براى شورش به نظر مىرسيدند . « 1 » پس از تأئيد عهدنامه محمد ( ص ) برخاست و با صداى بلند گفت : اى مسلمانان بدانيد كه خداوند اعمال حج شما را در همين مكان و بدون ورود به خانه كعبه قبول نموده است . تمامى افراد سر بتراشند و هر هفتاد شتر همراه را قربانى نمايند . سكوت مطلق بر همه اردوگاه حاكم گرديد . مسلمانان به تلخى به او خيره شده بودند . محمد ( ص ) با دل نگرانى آهسته به سوى چادر خود رفت ، در حالىكه مىدانست اگر پشتيبانى امت را از دست بدهد همه چيز نابود خواهد شد . چه بايد بكند ؟ او از ام سلمه ، كه از چادر قرمز رنگ خود صحنه را به دقت مىنگريست ، سؤال نمود . ام سلمه بسيار هوشيارانه او را راهنمائى نمود : به ميان مسلمانان بازگرد و بدون اينكه با كسى سخن بگوئى به
--> ( 1 ) - بخشى از مسلمانان به سركردگى عمر عصبانى بودند و بر پيامبر اعتراض داشتند ، والّا بقيه با اعتقاد راسخ به رسالت و نبوت پيامبر و اينكه او هيچ كارى را از نزد خود انجام نمىدهد و بلكه به امر الهى حركت مىكند تسليم و مطيع پيامبر بوده و هيچ اعتراضى نداشتند !