كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

302

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

سوى شتر قربانى خود برو و آن را قربانى كن . اين يك حركت مقدس به شمار مىرفت ، همانند سنت‌هاى قديمى . اما او با اين كار به نوعى ارتباط دين خود را با سنت‌ها مىشكست ، زيرا حاضر شده بود شتر خود را در خارج از محدوده مقدس مكه قربانى نمايد و اين خود نشانى از ايمان و اعتماد به نفس و استقلال او به شمار مىرفت . اين حركت چون جرقه‌اى سكوت را شكست ، آنان كه در حالتى از ناباورى و نااميدى مبهوت مانده بودند به خود آمده و احساس مىكردند كه آثار اين گناه ( پيمان صلح ) در حال شكسته شدن از دلهايشان است . بلافاصله مردان از جا پريده و براى قربانى نمودن شترها از يكديگر سبقت مىگرفتند . شايد بدين وسيله مىخواستند هرچه زودتر خود را از اين احساس گناه و سرخوردگى آزاد سازند . آنها در حالىكه فرياد مىزدند « بنام اللّه » ، - همان شعار سنتى اعراب - اللّه اكبر را نيز به آن اضافه نمودند . پس از آن محمد ( ص ) از يكى از انصار خواست تا سر او را براى خارج شدن از احرام بتراشد . مسلمانان با شنيدن اين درخواست چنان براى تراشيدن سر يكديگر هجوم آوردند كه ام سلمه نقل مىكند : من نگران شدم كه با اين عجله‌اى كه آنها به خرج مىدهند سرهاى يكديگر را زخمى خواهند كرد . در احاديث آمده است كه هنگام ترك حديبيه بادى در صحرا وزيدن گرفت و موهاى تراشيده شده مسلمانان را به سوى كعبه برد . اين نشانى از پذيرش اعمال حج مسلمانان توسط خداوند بود . زائرين به سوى مدينه بازمىگشتند در حالىكه تلخى پيمان صلح كم‌وبيش بر دل آنها سنگينى مىكرد . محمد ( ص ) نيز در اين فكر بود تا چگونه با يك لشگركشى جديد كه خارج از پيمان حديبيه نيز نباشد فكر آنان را از سرخوردگى اين پيمان منحرف سازد . شايد او به نوعى با سؤالات درونى خود نيز مىجنگيد . مگر نه اينكه او كعبه و كليد آن را در رؤيا ديده بود ؟ پس بروز اين مشكلات چه معنائى مىتوانست داشته باشد . او در طول راه گرفته و مغموم به نظر مىرسيد . عمر نيز بسيار نگران بود كه مبادا عصبانيت و سرپيچى او به دوستى او و محمد ( ص ) لطمه‌اى وارد نموده باشد . او مىترسيد كه نكند آيه‌اى براى محكوميت او بر محمد ( ص ) نازل گردد و زمانى كه محمد ( ص ) اشاره‌اى به اين موضوع نمود ترس او دو چندان گرديد . ناگهان يكى از سواران به عمر نزديك شد و از او خواست تا براى پيوستن به