كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
273
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
شود . بلافاصله رؤساى خزرج هم آنان را به دوروئى متهم كردند و كار به مجادله و رودرروئى كشيد . بايد راهحلى براى اين مسأله پيدا مىشد ، و گرنه « امت » از هم مىپاشيد . عاقبت محمد ( ص ) به نزد خود عايشه رفت . او از مريضى برخاسته و بسيار ناآرام به نظر مىرسيد . او شبانهروز در حال گريه بود ، به طورى كه خانوادهاش براى دلدارى او را نزد خود بردند . مادرش ام رمان به او دلدارى مىداد كه تمام زنان زيبا اينچنين مورد حسادت قرار مىگيرند . پدرش ابو بكر نيز به سختى در فكر فرو رفته بود و نمىدانست چه بگويد : سرانجام پيشنهاد كرد كه او به اطاق خود در مسجد بازگردد . زمانى كه محمد ( ص ) بازگشت ، پدر و مادرش با او بوده و هر سه نفر به تلخى گريه مىكردند . ولى اشكهاى عايشه با ديدن محمد ( ص ) به طرز جادوئى خشك شد . محمد ( ص ) از او خواست كه اگر گناهى مرتكب شده صادقانه اعتراف نمايد : « 1 » اگر تو گناهكار باشى خداوند بخشنده است . با اعتماد به نفس فوق العادهاى ، آن دختر چهارده ساله درحالىكه مستقيما به چشمان محمد ( ص ) و پدر و مادرش نگاه مىكرد پاسخ داد : براى من بىمورد است تا در اينباره سخن بگويم ؛ من هيچگاه به كارى كه نكردهام اعتراف نمىكنم ، اگرچه دفاع از اين بىگناهى را هيچكس باور نكند . تنها راه باقيمانده براى او اين بود كه اين ماجر را با يكى از داستانهاى قرآن همسان سازد . با نااميدى به حافظه خود فشار مىآورد . بههرحال ، پدر يوسف بود كه چنين گفت : وظيفه من اين است كه از خود صبر و بردبارى نشان دهم و كمك خداوند هم اين است كه خلاف آنچه را شما مىگوئيد روشن سازد . اين جمله را گفت و در بستر خود آرام دراز كشيد . محمد ( ص ) قانع شده بود . زيرا وقتى عايشه آخرين جمله را تمام كرد ، او احساس كرد كه دوباره به حالت وحى دچار شده است ؛ كاملا بىرمق شده بود و با اينكه روز سردى بود كاملا عرق كرده بود . ابو بكر بالشى زير سر او نهاده و پتوئى هم بر روى او كشيد ، سپس او و ام رمان دل نگران منتظر صدور وحى باقى ماندند . عايشه كه
--> ( 1 ) - پيامبر مىدانست كه عايشه بىگناه است ، ولى اعلان بىگناهى عايشه از جانب آن حضرت در مقابل منافقين و ابن ابىّ و طرفدارانش و شايعهسازان چه تأثيرى مىتوانست داشته باشد . آن حضرت بهترين راه را براى بىگناهى عايشه و حفظ بيت خود برگزيد تا خداوند با وحى خود حقيقت مسأله را بيان نموده و دهان مخالفين را ببندد .