كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
274
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
خود را در خطر بزرگى مىديد ، كاملا ساكت و آرام بود . او مطمئن بود كه خداوند درباره او قضاوت ناعادلانه نخواهد كرد . سرانجام محمد ( ص ) به حال خود بازگشت . « خبرهاى خوب ، عايشه . خداوند بىگناهى تو را تائيد نمود . » پدر و مادر او كه آرامش يافته بودند از او خواستند تا برخاسته و به نزد محمد ( ص ) آيد ، اما او به سادگى جواب داد : من نه نزد او مىآيم و نه از او تشكر مىكنم ؛ نه از شما دو نفر تشكر مىكنم كه به اين شايعات گوش كرديد و آن را انكار نكرديد ؛ من فقط از خداوند سپاسگزارم . 53 با قبول اين كماعتنائى ، محمد ( ص ) بيرون رفت تا با جمعى كه در بيرون در منتظر قرائت آيات قرآن براى بىگناهى عايشه بودند روبرو شود . آنها تهمتزننده را با شعار « تهمتزن دروغگو » محكوم نمودند . 54 اين واقعه جايگاه عايشه را در حرم محمد ( ص ) به عنوان زنى مغرور ، درستكار و نترس ارتقا داد . برخورد متفاوت و با اطمينان عايشه با اين مسأله نشاندهنده حس اعتماد به نفسى بود كه اسلام در وجود زنان مسلمان كاشته بود . هيچكدام از همسران پيامبر نقش برده را براى او بازى نمىكردند . در هر مورد آنان مستقيما و منطقى با پيامبر رو در رو مىگرديدند . ولى بههرحال متناوبا به محمد ( ص ) راجع به علاقه بيشتر او به عايشه نيز گوشزد مىنمودند . محمد ( ص ) نيز سعى مىنمود مساوات را در بين همسران خود كاملا رعايت نمايد . هر شب و بهطور دورهاى به اطاق يكى از آنها مىرفت و هنگام لشگركشى نيز براى اينكه تعدادى از آنها را همراه سازد قرعهكشى مىنمود . ولى بههرحال او نيز بشر بود و شدت علاقه او نمىتوانست از چشم امت دور بماند . مسلمانانى كه براى او هديه مىفرستادند ، سعى مىكردند اين هديهها در روزى كه او در خانه عايشه نشسته است به دست او برسد ، زيرا مىدانستند كه آن روز خوشحالتر است . اين موضوع ساير همسران را ناراضى ساخته بود . آخر الامر أمّ سلمه از محمد ( ص ) خواست تا هدايا به همه اطاقها فرستاده شود نه فقط به يك اطاق . محمد ( ص ) چنين پاسخ داد : اينقدر با من در مورد او مجادله نكنيد ، بههرحال او تنها همسر من است كه در حضور او به من وحى نازل گرديده است . ام سلمه سپس فاطمه ( ع ) را واسطه قرار داد ، اما محمد ( ص ) به فاطمه ( ع ) نيز چنين پاسخ داد : دختر نازنين من ، آيا كسى را كه من دوست دارم تو دوست ندارى ؟ فاطمه ( ع ) نيز شرمنده بازگشت . سرانجام زينب پا در ميان گذارد و درحالىكه آرامش خود را از