كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
272
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
عايشه را مورد علاقه پيامبر مىديد . اما خود زينب كاملا از بىگناهى عايشه دفاع نمود . عايشه كه پس از مراجعت به مدينه به شدت مريض شده بود بهتدريج از شايعههاى پيرامون خود باخبر گرديد . ضمنا متوجه شد كه محمد ( ص ) نيز نسبت به او دلسرد شده و حتى درخواست نموده تا براى مراقبت بيشتر او را به منزل پدر و مادرش منتقل نمايند . محمد ( ص ) به شدت خود را سرخورده احساس مىكرد ، بخصوص اينكه احساس مىكرد مدتى است كه وحى هم بر او قطع گرديده است ، نشانى از احساس يأس و برهم خوردن روحى او . در اين حالت ديگر او به ياران هميشگى خود نيز نمىتوانست مراجعه و از آنها مشورت بطلبد . به ابو بكر نمىتوانست چيزى اظهار كند ، چون عايشه دختر او بود . عمر را هم به مشورت نمىطلبيد ، چون از احساس خشك و سخت او نسبت به زنان باخبر بود . به عوض به جوانترها مراجعه نمود . از پسر زيد ، اسامه ، پرسيد كه او درباره عايشه چه فكر مىكند . او پاسخ داد : من چيزى جز نيكوئى از او نمىشناسم . تنها مشكل او اين است كه هنگامى كه من خمير نان را درست مىكنم و از او مىخواهم مواظب آن باشد بره دستآموز او مىآيد و آن را مىخورد . اما على ( ع ) كه بسيار سختگير و مغرور بود خيلى بىاهميت پاسخ داد : « زن فراوان است ، هميشه يكى را با ديگرى مىتوان عوض كرد . » 52 عايشه هيچگاه او را به خاطر اين سخن نبخشيد . ابن ابىّ كه به گلآلود نمودن آب مرتبا ادامه مىداد ، از اين پيشآمد بسيار شادمان گرديد و آن را وسيلهاى براى بىاعتبار ساختن خانواده محمد ( ص ) قرار دارد . محمد ( ص ) مجبور شد جلسهاى اضطرارى از سران مدينه تشكيل داده و از آنها بخواهد تا از او براى مجازات تعدادى از افراد ( امت ) كه به اذيت و بىاعتبار نمودن خانواده او مىپردازند حمايت نمايند . او مىدانست كه گروهى از مسلمانان خزرج از اينكه او بدون اجازه آنان به مقابله با ابن ابىّ بپردازد ناراحت خواهند شد . اين ملاقات نشان داد كه جامعه نوپاى مسلمانان هنوز تا چه حدّ شكننده است . اين مسأله عدم اطمينان موجود بين اوس و خزرج را دوباره آشكار نمود . بعضى از سران اوس مىدانستند كه بيشتر دشمنان اصلى عايشه از افراد خزرج هستند ، پس پافشارى مىنمودند كه اين شايعهپراكنان بايد بلافاصله مجازات شوند و سر آنان از بدن جدا