كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

261

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

گسيختگى شديدى بود كه در قبيله او حادث شده بود . چهل تن از مسلمين براى اين مأموريت اعزام شدند ، ولى همه آنها در بيرون محدوده قبيله عامر ، در نزديكى چاه معونه قتل‌عام شدند . يكى از رقباى ابو براء در قبيله عامر با ايجاد ارتباط با بعضى از افراد قبيله بنى سليم ، كه در همسايگى آنان ساكن بودند ، براى اين كشتار به توافق رسيده بود . دو تن از مسلمانان كه شتران را براى چرا برده بودند با ديدن پرواز كركس‌ها در اطراف چاه متوجه فاجعه شدند . بلافاصله به محل اقامت سايرين بازگشتند ولى يكى از آنها را اسير و ديگرى را هم براى انتقال خبر به مدينه رها كردند . در راه او به دو نفر از افراد قبيله عامر كه در زير درختى به آسودگى خوابيده بودند برخورد نمود . چون فكر مىكرد در اين حادثه قبيله عامر مقصر بوده ، هر دو نفر را به ضرب شمشير از پاى درآورد و با عجله نزد محمد ( ص ) بازگشت تا جريان را بازگو نمايد . اما در نهايت تعجب دريافت كه كار اشتباهى انجام داده است . محمد ( ص ) اعتقاد داشت كه خون‌بهاى افراد كشته شده از قبيله عامر بايد پرداخت گردد ، اگرچه دست افراد قبيله عامر در اين كشتار محسوس بود . ضمنا مسؤوليت اين حمله تماما متوجه قبيله بنى سليم مىگرديد . با پرداخت خون‌بها محمد ( ص ) اميدوار بود كه كليه افراد قبيله عامر به اسلام بگروند . شاعران به سرودن اشعار حماسى در مورد شهدا معونه و رجيع پرداختند ، ضمنا رفتار عاقلانه و محترمانه محمد ( ص ) با رئيس عامر بعضى از دشمنان قديمى را نسبت به امت نرم نمود . گفته مىشود كه بعضى از حمله‌كنندگان قبيله بنى سليم چنان از ايمان و استوارى مسلمانان در هنگام مرگ به شوق آمدند كه بلافاصله به اسلام گرويدند . محمد ( ص ) شروع به جمع‌آورى پول براى خون‌بها نمود . او يكى از گروه‌هائى را كه براى اين كار در نظر گرفت قبيله يهودى بنى نضير بود ، كه با ابو براء نيز هم پيمان بود . او اين درخواست را در ملاقاتى با رؤساى آنان درحالىكه با ابو بكر و اسيد بن حضير ( يكى از انصار ) همراهى مىشد مطرح ساخت . يهوديان موافق به نظر مىرسيدند و پس از شنيدن تقاضا از آنان خواستند تا در اين مورد به مشورت بپردازند كه ناگهان محمد ( ص ) ناپديد گرديد . ابو بكر و حضير به مدينه بازگشتند و در نهايت تعجب او را در آنجا يافتند . بعدا او گفت كه در آنجا جبرئيل بر او ظاهر گشت و به او هشدار داد كه يهوديان براى كشتن او توطئه‌چينى نموده‌اند . در حقيقت