كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

260

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

بالائى را مىطلبيد . محمد ( ص ) خود مثال زيبائى از اين ايمان و تهور را در كمك به زنان بىسرپرست امت به نمايش گزارد . پس از احد او همسر چهارم خود را اختيار كرد . او زينب دختر خزيمه ، بيوه عبيدة ابن حارث ، كه در جنگ بدر شهيد شده بود ، به همسرى گرفت . او ضمنا دختر رئيس قبيله صحراگرد عامر بود . بدين ترتيب اين ازدواج يك اتحاد سياسى نيز محسوب مىگرديد . اطاقى در كنار مسجد براى او ساخته شد و او به ساير همسران پيامبر ( ص ) ، سوده ، عايشه و حفصه پيوست . محمد ( ص ) دائما به مسلمين گوشزد مىنمود كه به آينده اميد داشته باشند و ، اگر فكر مىكنند كه مىتوانند مساوات را رعايت نمايند ، مسؤوليت‌هاى جديدى را بپذيرند ، بخصوص اينكه ابو سفيان نيز شديدا در پى برقرارى اتحاد با ساير قبائل براى حمله مجدد به مدينه بود . ولى مطابق معمول ، او رعايت احتياط را نيز مىنمود . او تشخيص داد كه به هر صورت بايد اتحاد با قبائل شرقى و شمال شرقى مدينه را برقرار سازد ، تا از همدستى آنان با مكه جلوگيرى شود . او دستجات مختلفى را براى شبيخون به اين قبائل اعزام داشت ، ولى دو حادثه در تابستان 625 نشان داد كه مدينه تا چه حد شكننده گرديده است . دو قبيله بدوى از ناحيه نجد درخواست مسلمان شدن نمودند . آنها براى فراگيرى قرآن نياز به معلم نياز داشتند . محمد ( ص ) شش نفر از تواناترين مردان خود را براى اين كار اعزام داشت . در بين راه ، آنان در كنار چاه رجيع به استراحت مشغول بودند كه ناگهان مورد حمله يكى از رؤساى قبيله هذيل قرار گرفتند . سه تن از مسلمين كشته شده و سه نفر ديگر به اسارت گرفته شدند . يكى از اسرا هنگامى كه قصد فرار داشت سنگباران و كشته شد و دو تن ديگر را به مكه بردند تا به قريش بفروشند . يكى از آنان را صفوان بن اميه خريد تا انتقام كشته شدن پدرش را كه رئيس سابق قبيله جمعه بود و در جنگ بدر كشته شده بود از او بگيرد : هر دو اسير به بيرون منطقه مقدس برده شده و مصلوب گرديدند . در همين زمان ، ابو براء ، رئيس قبيله بدوى عامر و پدرزن جديد محمد ( ص ) ، نيز از او درخواست نمود تا هيئتى را براى تدريس قرآن و تبليغ اسلام اعزام دارد . ولى اين درخواست نيز در حقيقت نوعى كمك‌خواهى براى انسجام دادن به از هم

--> چند همسر با ضوابط و شرائط آن از امورى است كه اسلام جائز مىشمرد .