كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
235
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
در همين مدت ابو سفيان سعى نمود تا با گمراه نمودن مسلمانان كاروان را از ديد آنان دور كرده و اجازه دستيابى به آنان را ندهد . به محض آنكه مطمئن شد ديگر مسلمانان نمىتوانند به او دسترسى داشته باشند پيكى را به سپاه قريش فرستاد و از آنان خواست كه به مكه بازگردند ، چون خطر رفع شده است . او بيشتر نگران اين مسأله بود كه در غيبت او ابو جهل از اين لشگركشى سوء استفاده كرده و حكومت شخصى خود را در مكه برقرار سازد . او كه مردى باهوش و زيرك بود شايد مانند محمد ( ص ) آرزو مىكرد كه اختلاف بين مسلمانان و قريش به طرز مصالحهآميزى حل شود . اما ابو جهل نمىتوانست عقبنشينى را تحمل نمايد . « به « اللّه » ما خواهيم ماند . ما برنخواهيم گشت تا به بدر برسيم . پس از آن نيز سه روز در آنجا خواهيم ماند ، شتر ذبح مىنمائيم و جشنى بزرگ برپا مىكنيم ، مىنوشيم و دختران زيبا براى ما خواهند رقصيد ، تا اعراب بدانند كه ما با افتخار آمدهايم و در آينده نيز خواهيم آمد و احترام ما بايستى محفوظ بماند » . 15 با اين عقيده همه موافقت نكردند ، زيرا مطلع شده بودند كه كاروان از خطر گذشته است . طائفه زهره و عدى بلافاصله بازگشتند . آنها نيز نگران موقعيت سياسى بودند كه از اين لشگركشى نصيب ابو جهل مىگرديد . طالب بن ابى طالب ، موضوع وابستگى خانواده هاشم را پيش كشيده و اظهار داشت كه نمىتواند با افراد قبيله خود بجنگد . عباس و حكيم با سپاه باقى ماندند . پس از رسيدن به بدر ، سپاه مكه عمير بن وهب ، از طائفه جمح ، را براى گردآورى اطلاعات از سپاه محمد ( ص ) كه در پشت تپههاى شن از ديد آنان پنهان بودند اعزام نمود . عمير ، با ديدن قيافههاى مصمم و آماده به جنگ مسلمانان ، چنان بهتزده و هراسان گشت كه پس از بازگشت به فرماندهان سپاه مكه توصيه نمود كه دست از جنگ شسته و سريعا بازگردند ، حتى اگر تعداد سپاهيان مكه دو برابر سپاه اسلام باشد . ضمنا به تعدادى شتر اشاره كرد كه در حال حمل جنازه به طرف يثرب بودند . بنابراين اين موضوع به آنها اجازه مىداد تا با مسلمانان وارد نبردى جدى گردند ، اما نگاههاى مصمم و متهورانه سپاه مدينه چنين وانمود مىكرد كه هريك از آنان تا يكى از سپاه قريش را نكشند خود كشته نخواهند شد . پس چنين گفت : « اگر آنان به تعداد خود هم از شما بكشند ، فايده زندگى پس از آنچه خواهد بود ؟ » 16