كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
203
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
بماند . گروهى از مسلمين سرشناس در مكه باقى ماندند و هيچگاه هم به پيمانشكنى يا خيانت متهم نگرديدند . در ماههاى جولاى و آگوست 622 ميلادى ، در حدود هفتاد مسلمان همراه با خانوادههاى خود به مدينه مهاجرت نمودند . اين عده در منازل انصار اسكان گرفتند تا بعدا منازل خود را بسازند . قريش به نظر نمىرسيد كه سعى در دربند نگاه داشتن مسلمين داشته باشند ، اگرچه بعضى از زنان و كودكان توسط خانوادههايشان به زور نگه داشته مىشدند . در يك مورد نيز شخصى را به شتر خود او طنابپيچ كرده و بازگرداندند . مسلمانان نيز سعى مىكردند توجه زيادى به خود جلب ننمايند و اغلب ملاقاتهاى خود را در خارج از مكه برقرار مىكردند . مسافرت خود را نيز به مدينه در گروههاى كوچك و بدون جلب توجه برنامهريزى مىنمودند . عمر ، همراه خانواده خود مكه را ترك نمود ، پس از او عثمان عفان همراه با رقيه ( دختر محمد ) راهى شدند ، پس از آن ساير افراد خانواده همراه با زيد و حمزه . محمد ( ص ) و ابو بكر باقى ماندند تا همه بروند . اما اين مهاجرت دسته جمعى آنچنان تعادل جامعه مكه را برهم زد ، كه زخمهاى كهنه دشمنان محمد ( ص ) دوباره تازه گرديد ، زخمهائى كه محمد ( ص ) بر اتحاد و افتخار قريش از ده سال پيش وارد نموده بود . عبد اللّه بن جحش ، پسر عمه محمد ( ص ) ، به همراه خانواده و خواهرانش مكه را ترك كرد . پس از ترك مكه ، منزل بزرگ او در وسط شهر مكه خالى ماند . منظره اين خانه ، « با اطاقهاى خالى و درهائى كه در اثر وزيدن باد تكان مىخوردند » براى عتبه بن ربيعه ، بسيار وهمانگيز و نااميدكننده به نظر مىرسيد . 34 در ماه آگوست ، مطعم ، حامى محمد ( ص ) ، از دنيا رفت . بار ديگر زندگى محمد ( ص ) در مخاطره قرار گرفت . در سرفرماندهى مكه ، سران قبائل مجددا به دور هم جمع شدند ، اما ابو لهب با زيركى از حضور در جلسه خوددارى كرد . بعضى از رؤسا عقيده داشتند كه اجازه مهاجرت به محمد ( ص ) داده شود ، ولى بقيه معتقد بودند كه پيوستن او به ساير مسلمانان در مدينه بسيار خطرناك خواهد بود . تمام كسانى كه مهاجرت كرده بودند از ديدگاه اينان مردمان نااميد و بدون اصولى بودند كه آئين پدران خود را زير پا گذاشته و به قوميت خود خيانت كرده بودند . ديگر هيچ چيز نمىتوانست در مقابل آنان بايستد و اگر محمد ( ص ) در رأس آنها قرار مىگرفت ، خطر عمدهاى براى مكه به شمار مىآمدند . سرانجام ابو جهل پيشنهادى