كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

185

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

اين نمىتوانست يك راه‌حل طولانى مدت باشد . به‌هرحال ، در همين زمان محمد ( ص ) به دعوت مردمان صحراگردى شروع نمود كه براى مراسم حج آمدند ، به اين اميد كه با اسلام آوردن آنان تعداد حاميان خود را افزايش دهد . او سعى در گسترش ماموريت خود در ميان ساير اعراب را داشت . اما در ابتدا قبائل بدوى ( صحراگرد ) روى خوش نشان نداده و دعوت او را نوعى زحمت و توهين مىدانستند . دوران سخت و نااميدكننده‌اى بود او به انتهاى تمامى پيش‌فرضهاى ذهنى خود رسيده بود و منابع مورد اتكا خود را تمام شده مىديد . شايد به همين دليل ناگهان بزرگ‌ترين تجربه مرموز و پيچيده زندگى او در سال 620 ظاهر گشت . يكشب كه به ملاقات امّ هانى ، دختر عموى خود ( خواهر على و جعفر ) ، كه در نزديكى كعبه زندگى مىكرد رفته بود ، نيمه شب برخاست تا براى قرائت قرآن ، نماز و دعا به كعبه برود . نهايتا در يكى از حجره‌هاى شمال غربى عبادتگاه جاى گرفت . ناگهان احساس كرد كه جبرئيل بر او ظاهر گشت و او را بر روى يك اسب بهشتى به نام براق بلند كرد و به سوى بيت المقدس پرواز داد ، جائى كه قرآن آن را مسجد الاقصى يعنى دورترين مسجد مىنامد . 8 پس از اين پرواز شبانه ، جبرئيل و محمد ( ص ) بر كوه مقدس « 1 » فرود آمده و از طرف ابراهيم ، موسى ، عيسى ، و گروهى ديگر از پيامبران مورد استقبال قرار گرفتند . آنها دسته جمعى به نماز ايستادند و سپس سه قرابه ( بطرى شيشه‌اى بزرگ ) از شير ، آب و شراب براى او آوردند . محمد ( ص ) شير به عنوان نمادى از مصلحت‌انديشى و ميانه‌روى - كه اسلام سعى در ترويج آن به‌عنوان حد فاصل خودكم‌بينى و تعصب دارد - براى نوشيدن انتخاب كرد . سپس نردبانى ( معراج ) براى او آورده شد و جبرئيل و محمد ( ص ) از آن بالا رفتند تا به اولين طبقه از هفت طبقه بهشت رسيده و راه خود را براى رسيدن به عرش خداوند ادامه دادند . در هر طبقه يكى از پيامبران بزرگ را ملاقات نمودند : آدم در طبقه اول ،

--> ( 1 ) - Temple Mount