كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

182

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

خشمگين شدند . وقتى لبيد گفت : « هر چيز به جز خداوند بىارزش است » . عثمان فرياد زد : « درست است » . اما زمانى كه لبيد ادامه داد : « و لذت هر چيز زيبائى تمام شدنى است » . عثمان گفت : « دروغ مىگوئى ، لذت بهشت خداوند فناپذير نيست » . اين يك عمل غيرقابل بخشش محسوب مىشد . لبيد كه به سختى مورد توهين قرار گرفته بود گفت : « اى مرد قريشى ، هيچكدام از دوستان شما تا به حال بىادب نبوده‌اند . از چه زمانى اين قبيل كارها در بين شما رايج شده است » . شخصى از ميان جمعيت بدون توجه به حرف‌هاى او فرياد زد : « اين هم يكى از اوباش محمد ( ص ) است . اينها دين پدران ما را ترك كرده‌اند » . ولى عثمان چنان معترض شد كه آن مرد عرب به پاخاست و پاى چشم او را كبود كرد . عثمان بلافاصله صورت خود را برگرداند و از شخص حمله‌كننده خواست تا پاى چشم ديگر او را نيز كبود كند . 2 وليد كه پيرمرد باتجربه و متمدن بود نگاهى با نااميدى به اين صحنه انداخت و گفت : « اى برادرزاده من چشمان تو چنين رنج نمىكشيد اگر در حمايت من باقى مىماندى » . محمد ( ص ) با كنار كشيدن خود از اين صحنه نشان داد كه با چنين حركاتى موافق نيست . 3 او اين عدم مهمان‌نوازى را تائيد نكرد و خشونت را آخرين راه‌حل دعوت خود ديد . اما مجددا بحرانى در پيش بود . ابو لهب كه به وسيله ابو جهل راهنمائى مىشد از محمد ( ص ) پرسيد : « بگو ببينم آيا پدربزرگ تو عبد المطلب كه آنقدر به وجود تو افتخار مىكرد و تو را دوست داشت الآن در جهنم است ؟ » اين يك سؤال پيچيده و مرموز بود . محمد ( ص ) نيز مانند يهوديان و مسيحيت اعتقاد داشت كه تنها كسانى كه به وحدانيت خداوند اعتراف كرده‌اند به بهشت مىروند . او هيچ جواب قانع كننده‌اى مانند پاسخ‌هائى كه امروزه به اين سؤال داده مىشود نداشت . اگر بگويد كه نه او به جهنم نرفته است پس مشخص مىشود كه بت‌پرستى مانعى ندارد . اگر بگويد كه به جهنم رفته به راحتى او را به عنوان كسى كه پدربزرگ خود را كوچك و كم اهميت نموده ، متهم نموده و حمايت خود را از او برمىدارند . بالاخره محمد ( ص ) در اين فكر افتاد كه حامى ديگرى خارج از مكه براى خود پيدا كند . « 1 » نظرش به طائف ، شهر لات ، جذب شد . شهرى كه با باغ‌هاى زيبا و مزارع

--> ( 1 ) - پيامبر براى ابلاغ دعوت و رسالت خويش عازم طائف شد .