كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

183

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

مكه بود . طائف ، علاوه بر كشاورزى ، شهرى تجارى مانند مكه به شمار مىرفت ، البته نه در حدّ موقعيت مكه . تعددى از افراد قبيله عبد شمس و هاشم در آنجا خانه‌هاى تابستانى داشتند . بنابراين پيدا كردن ارتباط براى او دشوار نبود . اما اين كار بسيار خطرناك بود ، زيرا طائفه ثقيف كه محافظت عبادتگاه لات را بر عهده داشتند از طرف او محكوم شده بودند . او سه برادر را در شهر پيدا كرد و از آنان خواست كه دين او را قبول كرده و از او حمايت نمايند ، ولى با دشنام آنان مواجه شد . اين سه برادر آنچنان از اين جسارت محمد ( ص ) به خشم آمدند كه به غلامان خود دستور دادند تا او را در خيابان‌هاى طائف دنبال كنند . محمد ( ص ) براى فرار از دست غلامان به درون باغى پريد كه متعلق به عتبه بن ربيع و برادرش شيبه بود . در آن لحظه آنان در زير سايه درختى نشسته و اين منظره را تماشا مىكردند . آنها در مكه در صف اول مخالفين محمد ( ص ) به شمار مىرفتند ولى از آنجائى كه افراد خوش فكرى محسوب مىشدند ، در آن لحظه نتوانستند ببينند كه فردى از قريش مورد بىاحترامى غلامان قرار مىگيرد . آنها بچه غلامى را با يك بشقاب انگور به نزد محمد ( ص ) فرستادند . محمد ( ص ) شرمنده از اينكه به درون باغ پريده است فكر مىكرد كه ديگر براى پيدا كردن حامى جديد به انتهاى كار رسيده است . جاى خديجه بسيار خالى بود . او تنها كسى بود كه در اين لحظات تنهائى او را درك مىكرد و به او دلدارى داده و براى ادامه راه به تشويق و نصيحت او مىپرداخت . در بين اعراب متداول بود كه براى محافظت از خطرات به بت يا جنّ پناه ببرند ، ولى در اين حالت محمد ( ص ) مىتوانست به خدا پناه ببرد : اوه ، خداى من ، به چه كسى از ضعف خود شكايت كنم ، از كمى منابع كمك ، از تنهائى در مقابل مردمان . اى ، بزرگترين بخشنده ، تو خداى ضعيفان و خداى من هستى . چه كسى را محرم راز من خواهى نمود ؟ چه كسى كه از من سوء استفاده نكند ؟ يا به دشمنى كه قدرتش را بر من تسلط دهد رو نكند ؟ اگر تو بر من خشم نگيرى من از هيچ چيز نمىترسم . دوستى تو براى من همه چيز است . من به نور وجه تو پناه مىبرم كه تاريكى را روشنى مىبخشد و به واسطه آن همه چيز در جهان بر جاى خود مقرر است ، يا خشم خود را از من فروگير يا نور را بر من بتابان . راضيم به رضاى تو تا تو از من خشنود باشى . چون همه چيز در دست قدرت تو است . 4 براى ابن اسحاق غيرعادى است كه چنان شور و حالى از افكار محمد ( ص ) را ارائه دهد كه حاكى از بحران روحى و روانى محمد ( ص ) است . او بيشتر از اين بر