كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

176

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

داده است . حال ديگر روشن شده بود كه محمد ( ص ) درست در جهت مخالف قريش حركت نموده و به هيچ‌وجه آمادگى مصالحه حتى با ميانه‌روهاى قريش را هم ندارد . مدتى بعد از اجراى تحريم ، يك هيئت كوچك از طرف قريش به مذاكره با محمد ( ص ) آمد تا شايد چاره‌اى براى يك راه‌حل دوستانه پيدا شود . اين هيئت به وسيله يكى از افراد بسيار مورد احترام قريش به نام وليد از طايفه مخزوم رهبرى مىشد ، كه پيرمردى رو به موت بود . همچنين سه نفر از بزرگان طوائف سهم ، اسد و جمح نيز او را همراهى مىكردند . اين طوائف همگى از افراد حلف الفضول پيشين به شمار مىرفتند و نگران قدرت گرفتن ابو جهل در مكه بودند . آنها توانائىهاى محمد ( ص ) را شناخته و احساس مىكردند كه او قادر به بازسازى جامعه مكه و كمك به طوائف ضعيفتر مىباشد . پيشنهاد آنها اين بود : مسلمانان اللّه را پرستش كنند و سايرين نيز در پرستش بنات اللّه آزاد باشند . محمد ( ص ) كه اين موضوع را پيش‌بينى نموده بود با سوره 109 ( كافرون ) به آنان پاسخ گفت : بگو : اى كافران ، نمىپرستم آنچه را كه شما مىپرستيد ، و نه شما پرستنده‌ايد آنچه را كه من مىپرستم ، و نه من پرستنده‌ام آنچه را كه شما مىپرستيد ، و نه شما پرستنده‌ايد آنچه را كه من مىپرستم ، شما راست دين شما و مراست دين من . پس از دو سال تحريم ، اوضاع ناگهان تغيير نمود . گوئى مقاومت ، موقعيت مستحكم‌ترى براى او ايجاد نموده بود . تحريم ديگر همگانى نبود . از مردم نمىتوان انتظار داشت كه افراد خانواده و دوستان خود را با ناديده گرفتن سنت‌هاى قبيله‌اى با گرسنگى از پاى درآورند . بنابراين ، جويبارى از نيازمندىها و غذا به‌طور غيرقانونى به اردوگاه سرازير بود . هشام بن عمر كه مرتبا غذا و كالا به اردوگاه مىفرستاد به حمايت‌هاى خود سرعت بخشيد و به فكر افتاد تا چهار نفر ديگر از همفكران خود را پيدا كرده و ابو جهل را مجبور به اطاعت بنمايند . سه تن از اينان عبارت بودند از مطعم بن عدى ، ابو البختر بن هشام و زمعه بن اسود ، كه هر سه متعلق به خانواده حلف الفضول بودند و راجع به قدرت گرفتن طائفه مخزوم به رهبرى ابو جهل اظهار نگرانى مىكردند . اما نفر چهارم زهير بن ابى اميه از بستگان ابو طالب بود كه مخزوم محسوب مىشد . توافق شد تا او ( نفر چهارم ) راه مذاكره را باز نمايد .