كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

162

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

صداى قدرتمند او در سراسر صحرا مىپيچيد . ابو بكر كه در همسايگى آنان زندگى مىكرد و نمىتوانست رنج بلال را ببيند او را خريدارى و آزاد كرد . او هفت برده ديگر را هم خريدارى و آزاد كرد . اما بعضى از مسلمانان طبقات مرفه نيز به دست بستگان خود دچار رنج و زحمت مىشدند . خالد بن سعيد ، كه با ديدن رؤياى جهنم مسلمان شده بود ، به وسيله پدرش زندانى و از غذا و آب محروم بود . طائفه مخزوم با خانواده عمّار بن ياسر ( غيربرده ) آنقدر بدرفتارى نمودند كه سرانجام مادر او مرد . محمد ( ص ) كه اوضاع را چنين مىديد در فكر افتاد تا جاى امن‌ترى براى مسلمانان بيابد . به همين جهت از نجاشى ، پادشاه حبشه ، كه مسيحى شده بود كمك خواست . با اينكه مكه از سال عام الفيل دشمن حبشه شمرده مىشد ، نجاشى براى پذيرش مسلمانان موافقت نمود ، و در سال 616 هشتاد و سه مسلمان به همراه خانواده‌هاى خود مكه را به قصد حبشه ترك كردند . اينان به وسيله عثمان ابن مظعون هدايت مىشدند كه خود قبل از مسلمان شدن يكتاپرست بود . بعضى از افراد خانواده محمد ( ص ) نيز همراه آنان بودند ، از جمله : جعفر پسر ابو طالب ، دختر محمد ( ص ) رقيه و شوهرش عثمان بن عفان . محققان امروزى غرب بر اين عقيده‌اند كه اين مهاجرت بيش از آنكه جنبه پناهندگى داشته باشد جنبه سياسى داشته است و دلايل ديگرى در پشت آن نهفته بود . شايد محمد ( ص ) مىخواسته بدين وسيله راه تجارى جديدى براى مسلمانان به طرف جنوب بگشايد و بدين وسيله آنان را از تحريم ابو جهل نجات دهد . همچنين گفته مىشود كه فهرست مهاجر نشان‌دهنده عدم هماهنگى در اردوى مسلمانان بود . بعضى از مهاجرين ، مانند : عثمان بن مظعون و عبيد اللّه ابن جحش ، راه خود را در يكتاپرستى از قبل پيدا كرده بودند و در نتيجه نسبت به ورود و نفوذ تازه واردى مانند ابو بكر حسودى مىنمودند . شايد اين عدم هماهنگى براى كسانى كه انگيزه قوى براى گرايش به اسلام نداشتند دليلى براى جدا شدن گرديد . عبيد اللّه به محض رسيدن به حبشه مسيحى گرديد و آنجا ماند ، اما عثمان به محض احساس امنيت به مكه برگشت و به وفادارى نسبت به محمد ( ص ) و ابو بكر ادامه داد . قريش پس از مهاجرت مسلمانان بلافاصله دو هيئت نمايندگى به حبشه فرستاد و از آنان تقاضاى برگرداندن مسلمانان را نمود . اين مهاجرت دسته جمعى ، قريش را از هر جهت تهديد مىنمود . هيئت قريش به پادشاه حبشه گفتند كه اين عده عليه دين خود شوريده و جامعه را به آشوب كشيده‌اند . پادشاه حبشه نيز مسلمانان را جمع كرد و گفت : « شما چه چيزى براى گفتن داريد ؟ » جعفر شرح داد كه محمد ( ص ) يك