كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

163

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

پيامبر واقعى از طرف خداوند است كه الهام وحى به عيسى را نيز قبول دارد . براى اثبات اين موضوع شروع به خواندن آيه‌هاى مربوط به حاملگى مريم باكره و نوزادى كه در بطن او به وجود آمد كرد . و در اين كتاب مريم را ياد كن ، آنگاه كه از كسان خويش در جايگاهى شرقى كناره گزيد . و ميان خود و آنان پرده‌اى گرفت ، پس ما روح خود را به دو فرستاديم و براى او چون آدمى درست اندام نمودار شد . ( مريم ) گفت : من به خداى رحمان پناه مىبرم از تو ، اگر پرهيزگار باشى . گفت : همانا من فرستاده پروردگار توام تا تو را پسرى پارسا و پاكيزه ببخشم . گفت : از كجا مرا پسرى باشد و حال آنكه دست هيچ آدمى به من نرسيده و من بدكاره نبوده‌ام ؟ گفت : چنين است ، پروردگار تو گفت اين بر من آسان است ، و تا او را نشانه‌اى براى مردم و بخشايشى از سوى خويش كنيم ، و اين كارى است گزارده و شدنى . پس به او ( عيسى ) بار گرفت ، و با او به جايگاهى دور بيرون رفت . 23 زمانى كه جعفر به خواندن آيات پايان داد ، نجاشى آنچنان متأثر شد كه اشكش سرازير شده و صورت و ريشش را خيس نمود . كشيشان حاضر در جلسه نيز به شدت گريه كردند ، به حدّى كه نوشته‌هاى دستشان همگى خيس و جوهر آن پراكنده گرديد . هيئت نمايندگى سعى داشت به نجاشى وانمود سازد كه اين گروه و كتاب آنان ، آسمانى بودن مسيح را قبول ندارند . با اين وجود ، نجاشى از اخراج مسلمانان و پس فرستادن آنها به مكه سرباز زد . او به نحوى اين موضوع را حل و فصل نمود كه كسى ناراحت نشود . مسلمانان به راحتى در حبشه زندگى را گذرانده و در انجام مراسم مذهبى خود نيز كاملا آزاد بودند . به‌هرحال ، داستان بازرگانى محمد ( ص ) با حبشه ناتمام ماند . ممكن است محمد ( ص ) انگيزه‌هاى ديگرى مانند تجارت و بازرگانى با حبشه را نيز در سر مىپرورانده ، ليكن در زمانى كه ابن اسحاق ( تاريخ نويس ) اين داستان را بازگو مىكند تمامى اين انگيزه‌ها به دست فراموشى سپرده شده بود . هيئت مكه همچنين سعى كرد كه به نجاشى چنين تفهيم كند كه مسلمانان در آن حدّ كه او فكر مىكند قوى نيستند و بنابراين مىتواند از حمايتى كه مسلمانان انتظار دارند دريغ نمايد . در همين زمان ، ابو جهل و يارانش محمد ( ص ) و ياران او را در مكه تحت شديدترين فشار قرار داده بودند . هر روز مسأله تازه‌اى را در مخالفت با قرآن مطرح مىكردند . چرا « اللّه » به جاى محمد ( ص ) مردان تواناترى مانند وليد را به پيامبرى