كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

160

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

ولى اين خبر خوش ، ناراحتى ديگرى را به دنبال داشت . ابو لهب ، كه از ابتدا با محمد ( ص ) خصومت داشت ، به خاطر اينكه روابط قومى را با برادرزاده خود محكم‌تر نمايد دو پسر خود را به شوهرى دو دختر محمد ( ص ) ، أمّ كلثوم و رقيه ، برگزيده بود . ولى پس از آنكه محمد ( ص ) خدايان آنها را ردّ نمود تصميم گرفت كه خود را با طائفه عبد شمس ، يعنى طائفه همسرش ، متحد سازد و دو پسر خود را مجبور ساخت تا همسران خود را طلاق دهند . مسلمان برازنده و جوان ، عثمان بن عفان ، كه مدت زيادى عاشق رقيه - زيباترين دختر محمد ( ص ) - بود از او خواستگارى نمود . حال ديگر ابو لهب سعى مىكرد تا همكارى نزديكى با دشمنان اصلى محمد ( ص ) برقرار نمايد . سردسته اين دشمنان ابو الحكم ، برادرزاده وليد ، رئيس قديمى طائفه مخزوم بود . او در رأس گروه مخالف قرار گرفت و مسلمانان او را ابو جهل ( پدر نادانى ) ناميدند . او شخصا انسان جاه‌طلبى بود و به موفقيت‌هاى اجتماعى محمد ( ص ) حسودى مىكرد ، ولى به‌هرحال پيام دينى محمد ( ص ) نيز او را هيجان‌زده و ناراحت نموده بود . رؤساى مهم ساير طوائف نيز به او پيوستند . ابو سفيان از طائفه عبد شمس - كه مردى بسيار تيزهوش و كاردان و از دوستان قديمى محمد ( ص ) نيز به حساب مىآمد - ، پدرخوانده او عتبه ابن ربيع و برادرش شبيه نيز به صف مقدم مخالفان پيوستند . أميّه بن خلف ، رئيس چاق و فربه طائفه جمح ، نيز اعلام همبستگى نمود . اما سهيل هنوز دو دل بود ، گوئى او در پيام محمد ( ص ) نوعى الهامات خدائى مىديد . اين گروه توسط گروهى از جنگ‌آوران جوان پشتيبانى مىشدند : عمر ابن عاص ، جوان جنگنده و سياستمدار ، خالد بن وليد و صفوان ابن أميّه . اما خشن‌ترين دشمن محمد ( ص ) ، عمر بن خطاب بود كه در زمان جدائى محمد ( ص ) از قريش بيش از بيست و شش سال نداشت . او پسر بت‌پرست متعصب ، خطّاب ، بود كه برادر ناتنى خود ، زيد ( حنيف ) ، را هنگام توهين به خدايان از مكه بيرون كرد . عمر پديده‌اى مجزا از ساختار سنتى قريش به شمار مىرفت و هنگامى كه همه سعى در احتياط و مصالحه داشتند او براى خشونت آمادگى كامل داشت . تمامى اين مردان كسانى از خويشاوندان خود را كه به اردوگاه محمد ( ص ) پيوسته بودند از دست داده بودند . قرآن در كمال تلخى در حال جدا كردن فاميل‌ها