كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
159
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
مدتى بعد قريش مجددا با ابو طالب ديدار كرد اما اين بار با يك تهديد . آنها فرياد برآوردند كه « به خدا قسم ما بيش از اين نمىتوانيم ببينيم كه پدران ما مورد توهين قرار گيرند ، سنتهاى ما منحرف گردد و به خدايان ما بدگوئى شود . تا زمانى كه تو ما را از دست او خلاص نكنى ما با تو خواهيم جنگيد تا جائى كه يكى از ما نابود گردد » . قريش فكر مىكرد براى تماميت وجودى خود كه هر روز بيشتر زير سؤال مىرود بايد بجنگد . زيرا ديگر راهى براى مصالحه وجود نداشت و يكى از دو طرف بايد برنده مىشد . ابو طالب بسيار اندوهگين شد . محمد ( ص ) را صدا كرده و به او گفت : « مرا براى خود نگهدار . بر دوش من بارى را نگذار كه بيش از تحمل من باشد » . محمد ( ص ) كه فكر مىكرد عمويش تصميم به رها كردن او دارد در حالى كه اشك در چشمانش حلقه زده بود گفت : « من آماده مرگم . اى عمو جان ، به خدا قسم اگر قريش خورشيد را در يك دست و ماه را در دست ديگر من قرار دهد ، از مأموريتى كه خداوند براى من قرار داده دست بر نخواهم داشت ، تا او مرا به پيروزى يا نابودى راهنمائى نمايد » . « 1 » سپس درحالىكه به هقهق افتاده بود اطاق را ترك كرد . اما ابو طالب او را مجددا صدا زد و گفت : « برو آنچه تو را راضى مىسازد اعلام كن ، به خاطر خدا من هيچگاه تو را رها نخواهم كرد » . 21 در آن هنگام محمد ( ص ) امنيت پيدا كرد . تا زمانى كه ابو طالب از او حمايت مىنمود ، در مكه كسى قدرت صدمه زدن به او را نداشت . ابو طالب كه شاعر بسيار با استعدادى بود شروع به سرودن اشعارى نمود كه در آنها از ساير طوائف - كه قبلا با هاشم متحد بوده و حالا به خاطر محمد ( ص ) عليه او شده بودند - بد گفته و آنان را بىاعتبار مىنمود . طايفه مطلّب كه با هاشم روابط خويشاوندى نزديك داشتند به او پاسخ مثبت داده و اعلام همبستگى نموده بودند ،
--> ( 1 ) - تاريخ قضيه را اين گونه نقل مىكند كه قريش به نزد ابو طالب آمدند و از پيامبر شكوه نمودند و گفتند اگر برادرزاده تو رياست و حكومت مىخواهد حاضريم او را امير و حاكم خود قرار دهيم ؛ اگر خواهان ثروت است آمادهايم ثروت و اموال فراوانى را به او بدهيم و زيباترين زنان را براى او فراهم كنيم . ابو طالب پيامبر را طلبيد تا گفتار آنان را بشنود . پيامبر در جواب آنان فرمود شما يك جمله بگوئيد من چيز ديگرى نمىخواهم ! گفتند كدام جمله . فرمود بگوئيد « هيچ خدائى جز اللّه نيست » تا رستگار شويد . قريش برآشفت . پيامبر فرمود به خدا قسم كه اگر خورشيد را در يك دست و ماه را در دست ديگر من قرار دهند از مأموريت الهى خود دست نخواهم كشيد .